گروه تاریخ مرند

آموزشی.اطلاع رسانی. علمی.تحلیلی

درباره من
این وبلاگ صرفا جهت بیان جریان های تاریخی و افزایش دانش تاریخی بوده و به هیچ گروه،دسته، حزب یا ادارات دولتی و جریان های سیاسی حاضر وابسته نیست.مطالب، نظرات و دیدگاههای مطرح شده در وبلاگ، ضرورتا دیدگاه نویسنده وبلاگ نخواهد بود.
برچسب ها
نويسنده :نادر رزاقی
تاريخ: سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۵۹ ب.ظ



آخوندْزاده، ميرزا فتحعلي (1227ـ 1295ق/1812ـ 1878م) نويسنده و شاعر آذربايجاني.
زندگي: در خانوادة نسبتاً مرفهي زاده شد. پدربزرگش حاج احمد، نخست ساكن رشت بود و سرانجام به تبريز كوچيد. پدرش ميرزا محمد تقي كدخداي قصبة خامنه بود، اما در 1226ق/1811م آماج خشم عباس ميرزا نايب‌‌السلطنه گرديد و معزول شد؛ خانوادة خويش را رها كرد و به شهر نوخا در ولايت شَكي رفت كه در اين هنگام به تصرف نيروهاي روس درآمده بود و جعفرقلي خان خويي از طرف دولت تزار بر آن حكم مي‌راند. در آنجا ميرزا محمدتقي بار ديگر ازدواج كرد. همسر تازه‌اش، نعناع خانم، دختر برادر آخوند حاج علي اصغر بود. فتحعلي از اين پيوند پديد آمد. در 1228ق/1813م ولايت شكي به همراه بسياري مناطق ديگر، به موجب عهدنامة گلستان، به روسيه واگذار شد. يك سال بعد جعفرقلي خان درگذشت و در نتيجه بسياري از اهالي آن ولايت كه به حمايت وي پشت‌گرم بودند، آنجا را ترك گفتند. ميرزا محمدتقي نيز با فتحعلي و مادرش به خامنه بازگشت، اما نعناع خانم از زندگي در كنار همسر نخستين شوهر به تنگ آمد و در 1233ق/1818م با فتحعلي به نزد عمويش حاج علي اصغر كه اينك در مشكين از نواحي اردبيل مي‌زيست، رفت. از اين تاريخ، فتحعلي ديگر پدرش را نديد. آخوند حاج علي اصغر فتحعلي را به فرزندي پذيرفت و اين كودك به حاج علي اصغر اوغلي، يا آخوندزاده شهرت يافت. پدر خوانده ابتدا فتحعلي و مادرش را به روستاي هوراند، از توابع قراداغ، فرستاد و يك سال بعد، وقتي فتحعلي 7 ساله شد، وي را به مكتب‌خانه سپرد. در 1236ق/1821م حاج علي اصغر هوراند را ترك گفت و با فتحعلي و مادرش به ميان ايل انكوت رفت. در 1241ق/1825م حاج علي اصغر با فتحعلي و مادرش به نوخا بازگشت، اما ديري در آن شهر نماند...

نويسنده :نادر رزاقی
تاريخ: جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۳۳ ب.ظ


نامه امام علی (ع) به مالک اشتر فرماندار مصر


/**/ ‌اين فرماني است از بنده خدا، علي اميرالمؤمنين به مالك بن حارث اشترنخعي در پيماني كه با او مي‌نهد، هنگامي كه او را فرمانروايي مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پيكار كند و كار مردمش را به صلاح آورد و شهرهايش را آباد سازد. او را به ترس از خدا و برگزيدن طاعت او بر ديگر كارها و پيروي از هر چه در كتاب خود بدان فرمان داده، از واجبات و سنتهايي كه كس به سعادت نرسد مگر به پيروي از آنها، و به شقاوت نيفتد، مگر به انكار آنها و ضايع گذاشتن آنها. و بايد كه خداي سبحان را ياري نمايد به دل و دست و زبان خود، كه خداي جل اسمه، ياري‌كردن هر كس را كه ياريش كند و عزيز داشتن هر كس را كه عزيزش دارد بر عهده گرفته‌است و او را فرمان مي‌دهد كه زمام نفس خويش در برابر شهوتها به دست گيرد و ازسركشي هايش باز دارد، زيرا نفس همواره به بدي فرمان دهد، مگر آنكه خداوند رحمت آورد. اي مالك، بدان كه تو را به بلادي فرستاده‌ام كه پيش از تو دولت‌ها ديده، برخي دادگر و برخي ستمگر...


برچسب‌ها: امام علی, مالک اشتر
نويسنده :نادر رزاقی
تاريخ: شنبه ۶ آبان ۱۳۹۱ ساعت: ۸:۵۵ ق.ظ

/**/

تبریز مه‌آلود

ترجمة سعید منیری  

نوشتة محمدسعید اردوبادی

سه جلد (۱۳۶۲ ـ ۱۳۶۵)

ناشر: انتشارات دنیا 


/**/

تبریز مه‌آلود  یا جعل و تزویر باکونشینان در تاریخ مشروطیت ایران

[آنچه در این بررسی مورد توجه قرار خواهد گرفت، کتابی است تحت عنوان « تبریز مه‌آلود » که تاکنون در سه جلد (اول، بهمن ۱۳۶۲؛ دوم، بهار ۱۳۶۴؛ و سوم، پاییز ۱۳۶۵) از سوی انتشارات دنیا و به ترجمة سعید منیری منتشر شده است]. اردوبادی (۱۸۷۲   ـ ۱۹۵۰) از جمله نویسندگان مجلة «ملانصرالدین » و مؤلف آثاری چون « شمشیر و  قلم » و  « سالهای خونین » است. پیش از این نیز کتاب دیگری از او تحت عنوان «شهر رزمنده » (ترجمة ایرج نوبخت، انتشارات کاوش، تهران ۱۳۶۱)‌ منتشر شده بود. شهرت اصلی او در ایران به‌خاطر رمان « تبریز مه‌آلود » است. بنا به « یادداشت ناشر » این اثر در فاصلة سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۸ میلادی انتشار یافته است. « تبریز مه‌آلود » سرگذشت جوانی است که برای شرکت در وقایع انقلاب مشروطیت از سوی محافل انقلابی قفقاز به ایران گسیل می‌گردد و ظاهراً بر اساس تجارب شخصی مؤلف استوار می‌باشد که در آن ایام در آذربایجان بوده است. [۱]

رویدادهای جلد اول این اثر در اثنای جنگ‌های تبریز علیه نیروهای استبدادی (اواسط سال ۱۳۲۶ قمری) آغاز شده و روال کلی داستان آمیزه‌ای است از ماجراهای عاشقانة صاحب سرگذشت و صحنه‌هایی از وقایع آذربایجان در آن زمان. پهلوان داستان در طول سفرش از مرز جلفا به تبریز یک دخترخانم روسی موسوم به نینا را از چنگ اراذل و اوباش نجات داده و این آشنایی تا زمان فرارسیدن آنها به تبریز به یک عشق آتشتین مبدل می‌گردد. قهرمان داستان درگیر حوادث انقلاب می‌گردد و دلدادة او نیز سر از کنسولگری روسیه درمی‌آورد و به جاسوسی و خبرچینی برای انقلابی‌های قفقاز مشغول می‌گردد. جلد اول با فرارسیدن نیروهای روسی به تبریز و فروکش‌کردن جنگ پایان می‌یابد.

در جلد دوم شاهد دست‌اندازی و دخالت روس‌ها در اوضاع داخلی آذربایجان هستیم. صاحب سرگذشت وادار به ترک شهر شده و نیمة اول کتاب به‌ گشت‌وگذار او در اطراف و اکناف ولایت اختصاص دارد. وی در این مدت بیکار ننشسته و در عین فعالیت‌های انقلابی، باز هم در جلفا دخترخانم دیگری، میس ‌هانا از اتباع آمریکا، را از دست قزاق‌های مزاحم نجات می‌دهد و ماجرای دیگری آغاز می‌شود. این‌بار نیز چون ماجراهای جلد اول، آن دوشیزه را تا تبریز همراهی می‌کند و آشنایی فی‌مابین بیشتر می‌شود. تبریز در اشغال نیروهای روس است. صاحب سرگذشت فعالیت‌های انقلابی خود را از سر می‌گیرد و میس‌ هانا نیز در کنسولگری آمریکا مشغول می‌گردد. و چون عاشق قهرمان داستان می‌باشد، اخبار و گزارش های کنسولگری را هم در اختیار وی قرار می‌دهد.

جلد سوم کتاب یا نقطة اوج داستان، به حوادث تبریز در ایام محرم سیاه ۱۳۳۰ و زمینة تحولات پیشین آن اختصاص دارد. در کنار صحنه‌هایی از جلسات نیروهای انقلابی، تب و تاب اهالی شهر و دسایس کنسولگری‌ها؛ ماجراهای صاحب سرگذشت و نینا و هانا همچنان ادامه می‌یابد. مطالب این جلد با جنگ‌های مجاهدین شهر با نیروهای روسیه و انتقامجویی موحش روس‌ها پایان می‌گیرد.

[آنچه ما را به نگاهی مختصر و بررسی‌‌ای مجمل از این کتاب برانگیخت، سخنانی است که در باب سندیت تاریخی این داستان ابراز شده است.] ناشر کتاب « تبریز مه‌آلود » معتقد است که این کتاب «…. زوایای تاریکی از جریان انقلاب مشروطیت ایران را ـ که شاید تاکنون در هیچیک از کتاب‌های دیگر نوشته نشده است….»[۲] روشن می‌سازد. مترجم هم آن را در مقایسه با «….آثار حاج محمدباقر ویجویه [مؤلف‌ « بلوای تبریز »]، احمد کسروی، اسماعیل امیرخیزی و سیدحسن تقی‌زاده و چند نویسنده و مورخ دیگر  …» [۳] از «ویژگی‌های خاصی» برخوردار دانسته و اظهار می‌دارد: «…. به‌طور مسلم هیچ‌کدام از آنها دیدگاه خاص و موقعیت تشکیلاتی و موضع سیاسی و قریحة داستان‌نویسی اردوبادی را در مجموع یک‌جا نداشته‌اند. » [۴]  و می‌افزاید: «قهرمانان داستان اردوبادی شخصیت‌های واقعی هستند. بعضی از آنها سرشناس و معروفند و در تاریخ مشروطت ایران دارای اسم و رسم هستند، مثل ستارخان، بعضی نیز گمنام و بدون عنوان و شهرتند ولی در واقع وجود داشته‌اند؛ مثل جوادآقا، زینب‌باجی و یا
/**/



نويسنده :نادر رزاقی
تاريخ: پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۱ ساعت: ۷:۳۶ ق.ظ
 

 

نامه فتحعلیشاه قاجار به سفیر ممالک

  محروسه  ایران در دربار عثمانی

 


گر چه به روایت روزنامه باختر  امروز اصل نامه در موزه سلطنتي انگلستان نگهداري مي شود. اما موجودیت تاریخی آن هنوز روشن نیست و نمی توان به این نوشته استناد کرد. اما حداقل دو استدلال با توجه به شواهد دیگر می توان از روی نوشته بدست آورد . یکم اینکه اطلاعات ایرانیان حتی بزرگان کشور از اروپای آنزمان بسیار اندک و ناقص بود دوم: آنها سعی داشتند از طرق مختلف اطلاعاتی را از فرنگستان بدست بیاورند. در ضمن در دوره فتحلیشاه قاجار داشتن سفیر دائمی در کشورهای دیگر رایج نبوده و این کار ظاهرا از دوره ناصری شروع شده است و این نیز بر سندیت نامه خدشه وارد می کند.                                                                                      

ماخذ متن نامه : روزنامه‌ی «باختر  امروز» سردبیر  شهید دکتر حسین فاطمی(سال دو، شماره‌ی ۱۷)

 


شاه به سفير خود مي نويسد:

سفارت مآبا:

     اول :بر ذمت تو لازم است كه به درستي تحقيق كني كه وسعت ملك فرنگستان چه قدر است و آيا كسي به نام پادشاه فرنگ وجود دارد يا نه. در صورت وجود داشتن پايتختش كجاست.   

دوم: فرنگستان عبارت از چند ايل است. آيا شهرنشينند يا چادرنشين و آيا خوانين و سركردگان ايشان كيانند.

 

  سوم :در باب فرانسه غوررسي خوبي بكن و ببين فرانسه هم يكي از ايلات فرنگ است و يا گروهي ديگر است و ملكي ديگر دارد. بناپارت نام كافري كه خود را پادشاه فرانسه مي داند كيست و چه كاره است.

 

چهارم: در باب انگلستان تحقيق جداگانه و عليحده كن و بببين ايشان كه در سايه ي ماهوت و پهلوي قلم تراش اين همه شهرت پيدا كرده اند از چه قماش به شمار مي روند و از چه قبيل قومند و آيا اين كه مي گويند در جزيره اي ساكنند و ييلاق و قشلاق ندارند و قوت غالبشان ماهي است راست است يا نه. اگر راست باشد چطور مي شود در يك جزيره بنشينند و هندوستان را فتح كنند؟

پس از آن در حل اين مسأله ي ديگر كه در ايران اين همه به ذهن ما افتاده صرف مساعي و اقدام بنما و نيك بفهم كه در ميان انگلستان و لندن چه نسبت است آيا لندن جزوي از انگلستان است يا انگلستان جزوي از لندن است.

 

پنجم: به علم اليقين تحقيق كن كه كمپاني هند شرقي كه اين همه مورد بحث و گفت وگو است با انگلستان چه رابطه اي دارد.آیا بنا به اشهر اقوال عبارت است از یک پیر زن و بابا علی.قول بعضهم عبارت است از چند پیر زن .و آیا راست است که مانند مر غوغیت باشد یعنی خداوند تاتاران زنده و جاوید است و او را مرگ نیست و یا اینکه فنا ناپذیر است.به یقین در باب این دولت لا یفهم انگلیزان با دقت تمام وارسی کن و بفهم که چگونه حکمرانی است و صورت حکمرانی او چگونه است.


ششم : از روي قطع و يقين غوررسي در حالت ينگي دنيا كن. در اين باب سرمويي فرونگذار

هفتم: و بلكه آخر تاريخ فرنگستان را بنويس و در مقام تفحص و تجسس بر اين كه اسلم شقوق و احسن طرق براي هدايت فرنگستان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ايشان از اكل ميته و لحم خنزير كدام است.

 

موضوع: تاریخی ,
برچسب‌ها: فتحعلیشاه قاجار
دوستان
ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

 RSS