کتابی برای راهنمایی عملی شناخت و درمان
خطرناکترین بیماری تاریخ بشریت(بی شعوری)
این کتاب سه بار تا وزارت ارشاد رفته و مجوز نگرفته است. طنزنویس معروف، محمود فرجامی هم از خیر چاپ گذشته، کتاب را PDF کرده و در سایت خودش گذاشته و از همه خواسته که دانلودش کنند.
این کتاب درباره بیشعوری در دوره معاصر است. بله، بیشعوری! و تاثیر عمیقی که بیشعورها با نفوذ در اجتماع، سیاست، علوم، تجارت، دین و امثال اینها در دنیای معاصر می گذارند. به نظر نویسنده، بیشعورها احمق نیستند، اتفاقا بیشتر آنها نابغه اند؛ اما نابغه هایی خودخواه؛ مردم آزار، با اعتماد به نفس بالا و البته وقیح که نتیجه تیزبازی هایشان در نهایت به ضرر خودشان و اطرافیانشان می شود.
نویسنده با شوخ طبعی و یک عالمه ماجراهای ساختگی (اما در واقع بسیار شبیه به اتفاقاتی که هر روز دور و بر ما می افتد) نظریه من درآوردی خودش را مطرح می کند: بیشعوری یک بیماری مسری است و دارد دنیا را تهدید می کند! باید کاری کرد والا بیشعورها دنیا را نابود می کنند
نوشته:دکتر خاویر کرمنت
ترجمه:محمود فرجامی
موضوع:طنز .روانشناسی.فرهنگ.سیاست.جامعه
تصویر روی جلد"جیغ"اثر ادوارد مونگ
برای دانلود در لینک پایین کلیک کنید
http://uplod.ir/n5qhqsy4eva2/________________________.pdf.htm
برچسبها: دانلود کتاب بیشعوری

در گفتوگوی اختصاصی با جان فوران در خصوص برخی نظریات وی پیرامون انقلاب ایران، از جمله تاثیر «گشایش سیستم جهانی» بر انقلاب ۱۹۷۹ و همچنین اختلاف نظرش با برخی جامعهشناسان در خصوص «ساخته شدن» یا «راه افتادن» انقلابها پرسشهایی را مطرح کردهایم.
دکتر فوران در گفتوگو با «تاریخ ایرانی» جنبش انقلابی ایران را جنبشی غیرخشونتگرا معرفی میکند و از حضور پنج فرهنگ سیاسی مبارزه در آن سخن میگوید. او همزمان جنبش سال ۷۹-۱۹۷۸ را ائتلافی چند طبقهای ارزیابی و خاطرنشان میکند به دلیل وقوع جنگ، انقلاب ایران نتوانست تمام چیزی که میتوانست داشته باشد را به دست آورد.
وی همچنین معتقد است دو خواسته آیتالله خمینی در رفتن شاه و نفوذ امریکا از ایران در پیروزی انقلابیون حیاتی بوده است. او به «تاریخ ایرانی» میگوید، در سیستم شاه نیز همانند تمامی سیستمهای دیکتاتوری، فساد قابل توجهی در همه سطوح دولت و اقتصاد وجود داشته است.
***
پروفسور فوران، در بسیاری از نظریات کلاسیک جامعهشناسی وضعیت بد اقتصادی ایرانیان دلیل نارضایتی از سیستم و شورش علیه آن عنوان میشود. عدهای دیگر ضدیت جامعه با هنجارهای ضداسلامی حکومت - وجه مذهبی - را دلیل این خیزش میدانند. من به دشواری دیدهام در هنگام تحلیل انقلاب ایران تلاش جامعه برای رسیدن به منزلتهای دموکراتیک، حقوق شهروندی، حق آزادی و عدالت دموکراتیک، برخورداری از نماینده دموکراتیک در پارلمان و غیره به عنوان دلیل اصلی خیزش جامعه مطرح باشد. در حالی که در سال ۱۹۰۶ با چنین ارزشهایی جامعه به دفاع از مشروطه پرداخت یا در سالهای نخست دهه ۱۹۵۰ از دولت دموکراتیک مصدق دفاع کرد. اما چرا وجود انقلاب ایران را بیشتر با دلایل اقتصادی یا مذهبی یا ضداستعماری مورد کنکاش قرار میدهند؟
در ادامه مطلب کلیک کنید
تاملی در باره ايران
گزارشي از سمينار تأملي در باره ايران
معرفي،بررسي و نقد كتاب « دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران»
نوشته دکتر سید جواد طباطبايي
برای
دانلود متن کامل کتاب در لینک زیر های لایت کنید سپس کلیک راست نمایید در
منوی باز شده روی open link یا open in new tab کلیک کنید تا به سایت و محل دانلود راهنمایی شوید
http://s3.picofile.com/file/7674359779/enhetat_iran.pdf.html
جعل اسناد در تاريخ معاصر
تاريخ، به لحاظ نكتهها، درسها و عبرتهايي كه براي امروز و فرداي ما انسانها در بردارد، به حق، «چراغ راه آيندگان» خوانده ميشود؛ چراغي كه به مدد آن ميتوان زوايا و لايههاي پنهان حوادث روز را روشن ساخت و با تشخيص راهها از بيراههها، از در غلتيدن به ورطة اشتباهات گذشتگان پرهيز جست. دستيابي به «واقعيتها»، و از آن طريق: به «عبرتها»ي تاريخ نيز مستلزم گردآوري، طبقهبندي، ارزيابي و نقّادي اطلاعات كافي موجود راجع به گذشته است، كه عمدهترين بخش اين منابع را، «مآخذ مكتوب» تشكيل ميدهد و پوشيده نيست كه در بين مواد و مصالح تاريخي، «اسناد مكتوبِ دست اول» از ارج و اهميتي بينظير برخوردار است. چيزي كه هست بايد با كلية دادهها و اطلاعات تاريخي، و از آن جمله: با اسناد مكتوب دست اول، هشيارانه و نقّادانه برخورد كرد و به ويژه اصالت و اعتبار آنها يعني اسناد مكتوب دست اول را از دو طريق محك زد:
1. از طريق موازين دانش نسخهشناسي و خط شناسي و امثال آن.
2. سنجش مندرجات و محتويات اسناد مكتوب دست اول با منابع معتبر كتبي و شفاهي.
در واقع، مرحلة نخست هر تحقيق و پژوهش تاريخي، گردآوري اسناد مكتوب است كه هنوز ما در كشورمان، در گامهاي اولية اين راه قرار داريم و تازه وقتي هم كه اسناد و مدارك كافي در اختيار محقق قرار گرفت، نوبت به مرحلة دوم پژوهش يعني بررسي و سنجش صحت و سقم اسناد و ميزان اعتبار آنها فرا ميرسد.
تاريخ معاصر (نظرم عمدتاً به تاريخ مشروطه است) متأسفانه با منطقِ «واي بر مغلوب» و «اَلحَقُ لِمَن غَلَب» نوشته شده است. در حاليكه، ما جماعت شيعه، «اَلحُكمُ لِمَن غَلَب» را به عنوان يك «امر واقع» در تاريخ ميپذيريم (بالاخره كسي كه غالب و مسلّط ميشود، بر زير دستانش حكم خواهد راند و آنها، طوعاً يا كرهاً، محكوم به اطاعت از وي خواهند بود) اما لزوماً «حق» با او نيست و حكومت و تصرفات او مشروع نيست.
تاريخ مشروطيت، با منطق «واي بر مغلوب» و «الحق لمن غلب» نوشته شده و به گونهاي پردازش گرديده است كه رفتار خشن و سركوبگرانة جناح غال نسبت به جناح مغلوب، كاملاً توجيه بلكه تقديس شود و چهرة 100% سياهي از جناح و جريان مغلوب ترسيم گردد كه (به اصطلاح، به علت مخالفت با استقرار آزادي و مشروطيت در كشور) مستوجب هرگونه توهين و سركوب به شمار آيد. فيالمثل، پژوهشگر تاريخ مشروطه نپرسد و اعتراض نكند كه چرا فقيه برجسته و پرنفوذ پايتخت را كه حتي پيشنهاد پناهندگي به سفارتخانههاي بيگانه را براي حفظ جانش نپذيرفت و در پاي دار هم دليرانه بر سر تشخيص عقيدة ديني و سياسي خويش استوار ماند، به آن نحو فجيع، آن هم در روز ميلاد اميرالمؤمنين علي(ع) به دار زدند و پاي جنازهاش رقصيدند؟! آري، براي آنكه خوانندة تاريخ مشروطيت، اين سؤال و دهها نظير آن را نپرسد، بايد سير حوادث مشروطه، و چهرهپردازي از شخصيتها و گروههاي آن روزگار، به گونهاي نقاشي و پردازش يابد كه امثال شيخ فضل الله (به جرم مخالفت «اصولي»شان با روند جريانات) مستحق هرگونه طعن و لعن باشند و كسي را نرسد كه به نحوة برخورد خشن با آنها اعتراض كند يا درصدد كشف منطق و حرف و درد اصلي آنها برآيد. اميدوارم كه نگارش تاريخ معاصر نيز ـ دربسته و سر بسته عرض ميكنم ـ بر پاية منطق «واي بر مغلوب» نوشته نشود و بويژه تاريخنگاران انقلابي مسلمان، در عين قاطعيت بر اصول و مباني فكري و اعتقادي خويش، نشان دهند كه به حد كافي از «عدالت» و «انصاف» برخوردارند.
نگارش تاريخ مشروطيت، همچون بسياري از مقاطع تاريخ ايران، از تحريف و وارونهسازي واقعيات مصمون نمانده و به شكلهاي گوناگون تحريف شده است. تحريف (به معناي عامّ لفظ)، در ........
انقلاب سفید و حمله نیرو های امنیتی حکومت پهلوی
به فیضیه قم و طالبیه تبریز
در ماههای پایانی سال ۱۳۴۱، محمدرضا شاه که سالگرد ناکامی طرح انجمنهای ایالتی و ولایتی را به تلخی پشت سر میگذاشت، تصمیم گرفت اصول ششگانهای را با حذف و اضافاتی در قالب «انقلاب سفید» به رفراندوم بگذارد. این اصول شش گانه در واقع همان انقلاب از بالایی بود که آمریکا به کشورهای توسعه نیافته اعلام کرده بود، شامل مواردی چون:
- الغــای رژیــم اربـاب و رعیتی و اجـــرای اصلاحـــات ارضی در سـراسـر کشــور
- ملی کردن جنگلها
- فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی
- سهیم کردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی
- اصلاح قانون انتخابات و (دادن حق رای به زنان)
- سپاه دانش
بعدها شش اصل دیگر نیز به اصول شش گانه اضافه شد که به شرح زیر هستند:
- سپاه بهداشت
- سپاه ترویج و آبادانی
- خانههای انصاف
- ملی کردن منابع آب
- نوسازی شهرها و روستاها
- اصلاحات اداری
مخالفت با اصول ششگانه، برخی تبعات را برای روحانیت در پی داشت. چرا که مسأله اصلاحات ارضی، سهیم کردن کارگران درکارخانهها، سپاه دانش که به نوعی به زنها برمیگشت و قانون ملی کردن جنگلها، جزو اصول لوایح ششگانه شاه بود. اینها مسائلی بود که وجهه عمومی شاه را در مقابل اقشار مردم بالا میبرد، اما این اصول، ظاهری فریبنده و عوام پسندانه داشت و مخالفت با آنها اعتراض افراد و عدهای از مردم را در پی داشت.
از همین رو امام خمینی در مشاوره با سایر مراجع و علما، علاوه بر تبیین علل مخالفت با این رفراندوم، جوانب امر را نیز بررسی کردند. در نهایت قرار بر این شد از رژیم بخواهند تا نمایندهای به قم بفرستد و انگیزه شاه را از طرح این لوایح بیان کند. یکی از مقامات دولتی به نام بهبودی بنا به درخواست علمای قم روانه این شهر شد و بی درنگ با مقامات روحانی و علمای قم که در جمع آنها امام خمینی خمینی نیز حضور داشت به گفت وگو نشست.
همچنین علمای قم آیتالله کمالوند را به نزد شاه فرستادند تا نظرات آنها را در این رابطه ارائه کند. این مذاکرات بی نتیجه بود؛ چرا که شاه بر همان مواضع خود پافشاری میکرد. تا جایی که به آیتالله کمالوند گفت: «اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود من باید این برنامه را اجرا کنم. زیرا اگر اجرا نکنم از بین خواهم رفت. در پایان نیز از علمای ایران گلایه کرد که چرا مانند علمای اهل سنت او را اولوالامر خطاب نمیکنند! و برای او به دعاگویی نمیپردازند»
با وجود مخالفتها، اعتصابات و تظاهراتی که در شهرهای مختلف ایران، بویژه مراکز مذهبی صورت گرفت، رفراندوم در ۶ بهمن ماه ۱۳۴۱ برگزار گردید، اما با وجود تحریم انتخابات توسط مردم، رسانههای گروهی اعلام کردند که اصول پیشنهادی شاه با پنج میلیون و ششصد هزار رأی در مقابل چهار هزار و صد و پنجاه رأی مخالف به تصویب ملت ایران رسید. شاه در ۲۳ اسفند ماه ۱۳۴۱ طی سخنانی در پایگاه وحدتی دزفول، از مراجع و روحانیون به زشتی یاد کرد و نسبت به یک سرکوب قریب الوقوع هشدار داد.
امام خمینی نیز با صدور اعلامیهای نوروز سال ۱۳۴۲ را عزای عمومی اعلام کرد: «اعظم الله تعالی اجورکم. چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه میخواهد با تمام کوشش به هدم احکام ضروریه اسلام قیام؛ و به دنبال آن مطالبی است که اسلام را به خطر میاندازد، لذا اینجانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر(عج) جلوس میکنم و به مردم اعلام خطر مینمایم. مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبتهای وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند.» سایر علما از جمله چهل و شش نفر از علمای تهران نیز با صدور اعلامیهای عید نوروز را عزای عمومی اعلام کردند.
هرچند شایان ذکر است که نوروز سال ۱۳۴۲ با سالروز شهادت امام جعفر صادق در یک روز قرار گرفته بودند و اعلام عزای عمومی با استفاده از این بهانه و نه به صورت کاملا مستقیم و علنی اعلام شده بود. از طرفی آیت الله خمینی در جواب نامهی آیتالله سیدعلی اصغر خویی نامهای با عنوان «شاه دوستی یعنی غارتگری» را نوشتند که سر و صدای زیادی را به پا کرد.
در روزهای پایانی سال ۱۳۴۱ به سازمانهای اطلاعاتی رژیم پهلوی خبر رسید که طلبههای قم با صدور اعلامیهای از مسلمانان خواستهاند تا روز ۲ فروردین ۱۳۴۲ مطابق با روز شهادت امام صادق در مدرسه فیضیه قم گرد هم آیند و در تظاهرات با اصلاحات مخالفت کنند. رژیم پهلوی نیز تصمیم بر آن گرفت که عدهای از سربازان گارد با لباس غیرنظامی به آنجا حمله کنند و با طلبههای تحریک شده درگیر شده و آنها رو مورد ضرب و شتم قرار دهند.
سپهبد مبصر در یادماندهای خود مینویسد: این پیشنهاد را نصیری (رئیس ساواک آن زمان) طراحی میکند و اسدالله علم (نخستوزیر) آن را پسندید و شاه نیز آن را مورد تأیید قرار داد تا اجرایی شود.
۲ فروردین ۱۳۴۲: روز واقعه
بر اساس رسمی که از زمان آیتالله عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) به جا مانده بود، آیتالله گلپایگانی بعد از ظهر روز شهادت امام جعفر صادق(ع)، مجلس عزایی در مدرسه فیضیه برگذار کردند. در ابتدا حجتالاسلام آلطه سپس حاج انصاری قمی بر روی منبر رفتند و به سخنرانی درباره نظام پرداختند که بعد از این سخنرانیها ماموران نظام فیضیه را اشغال نموده و طلاب را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی آمده است:
|
شیخ اسماعیل حبیبی را از طبقه دوم به پایین پرت کردند که چشمان و بدنش به شدت ضرب دید. آقای گلستانی را نیز پرت کردند که دست و پایش شکست. علاوه بر اینها بسیاری نیز مانند مرحوم قریشی در ضرب و شتم مأمورین مصدوم شدند...عدهای از طلاب با چوب و سنگ به مقابله پرداختند که ایادی رژیم این عده را بیشتر کتک میزدند. مثلا آقای قائمی را وقتی به بیمارستان بردند، آنقدر زده بودند که بدنش سیاه شده بود. |
این درگیری تا ساعت ۷ بعد از ظهر آن روز ادامه داشت و در پایان ماموران، لباسها، کتابها و بسیاری از لوازم و اثاثیه طلبهها را در وسط صحن مدرسه به آتش کشیدند و سپس محل را ترک کردند و مشابه همین عمل را نیز در مدرسه علمیه طالبیه تبریز در همان روز انجام دادند که بر اثر آن دهها نفر از طلاب، مضروب و مجروح شدند.
پس از حمله به مدرسه فیضیه بسیاری از طلاب آن مدرسه و دیگر مدارس علمیه قم از ترس حملات بعدی ماموران، حوزههای علمیه را ترک کردند و عملا حوزه به مدت چهل روز تعطیل شد، همچنین در پی این اقدام رژیم پهلوی در حمله به مدرسه فیضیه و طالبیه موجی از خشم و انزجار و نفرت نسبت به رژیم در میان بسیاری از مردم متدین قم، تهران و سایر شهرها پدید آمد و نماز جماعت در مساجد تهران و بسیاری دیگر از شهرها به مدت یک هفته تعطیل شد.