X
تبلیغات
گروه تاریخ مرند - شرحی تکمیلی بر اعلام اشخاص احزاب و اصطلاحات سیاسی تاریخی کتاب تاریخ معاصر سال سوم
چت روم
کلید واژه ها


درباره وبلاگ


گروه تاریخ
این وبلاگ صرفا جهت بیان جریان های تاریخی و افزایش دانش تاریخی بوده و به هیچ گروه،دسته، حزب یا ادارات دولتی و جریان های سیاسی حاضر وابسته نیست.مطالب، نظرات و دیدگاههای مطرح شده در وبلاگ، ضرورتا دیدگاه نویسنده وبلاگ نخواهد بود.
ایمیل : farhangsharef@yahoo.com


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
تماس با ما

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 5 بهمن1388, 11:48 قبل از ظهر
  • دسته بندی : آموزشی
  • نویسنده : گروه تاریخ

آتا تورک :

 مصطفی کمال پاشا (معروف به آتاتورک)(به معنای پدر ترک) نظامی و دولت‌مرد و بنیان‌گذار جمهوری ترکیه بود.او درسال ۱۸۸۰ میلادی در شهر تسالونیکی در شمال یونان فعلی، که در آن زمان جزئی از امپراتوری عثمانی بود، به دنیا آمد. در ابتدا وارد ارتش عثمانی شد و در طرابلس لیبی با ایتالیائی‌ها جنگید؛ او در دههٔ اول قرن بیستم به همراه گروهی از افسران ترک، که ترکهای جوان نامیده شدند، پایه‌های اصلاحات در ارتش و دولت را به نفع ملی‌گرایی ترک‌ها تثبیت کرد. در جنگ‌های بالکان به سمت فرماندهی رسید و در سال ۱۹۱۶ در تنگه داردانل و شبه جزیره قالیبولی در برابر انگلیسی‌ها مقاومت کرد و مانع اشغال استانبول توسط نیروهای بریتانیا و متفقین در جنگ جهانی اول شد. او سپس در جبهه روس نبرد کرد.در جنگ جهانی اوّل دولت عثمانی شکست خورد و مناطق بسیاری در شمال آفریقا و حجاز، سوریه، عراق به دست کشورهای بریتانیا و فرانسه افتادند. قسمت‌هایی از اروپای شرقی نیز با حمایت فاتحان جنگ به استقلال رسیدند. در اواخر سالهای جنگ اول جهانی ترکیه مورد هجوم فرانسه و ایتالیا از جنوب ویونان از شرق بود. آتاترک رهبری جنگهای چریکی رهایی بخش را به عهده داشت. در پایان جنگ جهانی اول مردم ترکیه از بی کفایتی خلیفه عبدالحمید اول و نظام عثمانی به تنگ آمده بودند و آتاترک رهبری قیام علیه خلافت و امپراتوری عثمانی را به عهده گرفت. درسال ۱۹۲۳ ترکیه مدرن با نظام جمهوری توسط ملی گرایان و گروه‌های مبارزه بر علیه اشغال بر پا شد. آتاترک از آن تاریخ تا سال ۱۹۳۸ رئیس جمهور ترکیه بود.

ادموند آیرونساید (Edmund Ironside) (۱۸۸۰-۱۹۵۹)

 ژنرال انگلیسی و طراح اصلی کودتای ۱۲۹۹ در ایران بود. عملیات نهایی کودتا با دستور مستقیم لرد ردینگ، نایب‌السلطنه وقت هند، و وینستون چرچیل، وزیر جنگ وقت بریتانیا، به اردشیر ریپورتر و ژنرال آیرونساید آغاز شد و به فرجام رسید. این کودتا به دست رضاخان میرپنج و سیدضیاءالدین طباطبائی اجرا شد.«آیرونساید» ژنرال بلند‌پایه انگلیسی از پایه‌‌های اصلی سیاست خارجی انگلیس در ایران در سال پایانی حكومت قاجار به شمار می‌رود. او از طراحان اصلی سیاستی بود كه براساس آن پرونده حاكمیت 153 ساله دودمان قاجار باید به دست رضاخان پهلوی و با كودتائی كه از لندن طراحی و حمایت می‌شد در هم می‌پیچید.

«آیرونساید»كیست؟
«سرادموند آیرونساید» جوان‌ترین سرلشگر انگلیسی تا آن زمان در ارتش بریتانیا بود. وی كه در 1880 میلادی متولد شد در 39 سالگی بالاترین رتبه شوالیه‌گری خود را در ارتش بدست آورد. نخستین مأموریت مهم او نظارت بر عقب نشینی نیروهای بریتانیائی از لشكركشی نافرجام به «آرخانگلسك» پس از انقلاب بلشویكی روسیه بود. عقب‌نشینی سربازان انگلیسی و یونانی در آسیای صغیر (تركیه) در تابستان 1920 نیز زیرنظر او انجام گرفت. آیرونساید از شهریور 1299 تا اردیبهشت 1300 مامور خدمت در ایران و هدایت كودتای رضاخان پهلوی بود. پس از این مرحله كه موضوع مقاله‌ حاضر است وی به ریاست دانشكده افسری انگلستان منصوب شد (26 ـ 1922) و تا درجه ارتشبدی ارتقاء مقام یافت و در 1940 رئیس كل ستاد ارتش بریتانیا گردید. «وینستون چرچیل» در همان سال او را بازنشسته و عضو مجلس اعیان انگلستان كرد. آیرونساید خاطرات خود را در طول دوران خدمت در دفتر یادداشت روزانه‌ای می‌نوشت كه بعدها پسرش آن را منتشر كرد. وی در 1959 در 79 سالگی درگذشت. ایرون ساید بانی کودتای رضا خان در تابستان 1299 بلشویكها در تعقیب نیروهای مخالف و همچنین انگلیسی‌هائی كه از این نیروها حمایت می‌كردند، بار دیگر وارد رشت و انزلی شدند و نیروهای انگلیسی مستقر در این دو منطقه را تارومار كردند. این حادثه ضربه سختی به روحیه نیروهای انگلیسی وارد كرد. به همین دلیل در مهرماه همان سال دولت انگلستان یك ژنرال خود به نام «آیرونساید» را مامور كرد تا ضمن ورود به تهران نیروهای انگلیسی را سامان تازه‌ای بخشیده یك حكومت قدرتمند طرفدار انگلستان را در تهران به روی كار آورد. وظیفه این افسر انگلیسی این بود كه با تقویت روحیه از دست رفته سربازان انگلیسی مانع از پیشروی مجدد روسها شود و نگذارد آنان از ناحیه منجیل جلوتر بیایند. «آیرونساید» پس از انتصاب به این سمت تلاش‌های خود را آغاز كرد . هم او بود كه به دستور «لردكرزن» وزیر خارجه وقت انگلستان و همراهی «نورمن» سفیر آن كشور در تهران نقشه كودتای رضاخان را به اجرا در‌آورد. آیرونساید در شهریور 1299 از بغداد به قزوین آمد تا فرماندهی قوای نظامی انگلیس مستقر در شمال ایران را برعهده بگیرد. در آن زمان «استاروسلسكی» فرمانده قزاق‌ها به دلیل توفیق در دفع انقلابیون نهضت جنگل در شمال ایران توانسته بود محبوبیتی نزد شاه كسب كند به طوری كه وقتی وارد رشت شده بود، شاه لقب «سردار» به او بخشید. این محبوبیت طبعا مانع تشكیل یك ارتش ایرانی تحت نظارت آیرونساید بود. به همین دلیل اولین كار آیرونساید و نورمن این بود كه احمد شاه قاجار را وادار كردند فرمانده روسی نیروهای قزاق را بركنار كرده، یك فرمانده ایرانی به جای او بگمارد. شاه سردار همایون را به فرماندهی نیروهای قزاق منصوب كرد و آیرونساید هم یكی از افسران خود ـ به نام سرهنگ «هنری اسمایت» را به اداره امور نیروهای قزاق و سرپرستی امور مالی آن گماشت آیرونساید در 11 آبان 1299 به اردوگاه قزاق‌ها رفت و درباره افسران ایرانی تحقیقاتی به عمل آورد. وی در یادداشتهای خود چنین نوشت: «... رضاخان بدون شك یكی از بهترین افسران است و اسمایت توصیه می‌‌كند كه رضاخان عملاً رئیس این دسته باشد و تحت نظر فرمانده سیاسی كه از تهران تعیین شده، عمل كند ...»
آیرونساید پس از بازدید دیگری از نیروهای قزاق در 24 دی 1299 چنین می‌نویسد: «من به دیدار قزاقان ایرانی رفته آنان را از نظر گذراندم. اسمایت سر و سامانی به وضعشان داده است. مواجب اینها مرتباً پرداخت شده است و اكنون این افراد لباس و مسكن دارند ... فرمانده كنونی قزاقان (سردار همایون) موجود حقیر و بی‌بو و خاصیتی است و روح و روان واقعی این گروه سرهنگ رضاخان است، یعنی همان مردی كه قبلاً بسیار به او علاقمند شده بودم. اسمایت می‌گوید مردی نیكوست و من به اسمایت گفته‌ام كه به سردار همایون مرخصی بدهد تا به سركشی املاك خود برود.» آیرونساید در جای دیگری از همین یادداشت پس از شرحی در ستایش از رضاخان می‌نویسد: «شخصاً عقیده دارم یك دیكتاتوری نظامی گرفتاریهای ما را در ایران برطرف خواهد كرد و ما را قادر خواهد ساخت بی‌هیچ دردسری این كشور را ترك گوئیم»با كنار زدن سردار همایون، رضاخان عملاً در مقام فرماندهی نیروهای قزاق قرار گرفت و روابطش با آیرونساید و اسمایت روز به روز نزدیكتر شد.
دولت لندن برای انجام كودتائی كه نقشه آن را كشیده بود به دو چهره سیاسی و نظامی نیاز داشت. انگلیسی‌ها پس از بررسی‌های لازم، سیدضیاءالدین طباطبائی را به عنوان چهره سیاسی و رضاخان را به عنوان چهره نظامی موردنظر خود برگزیدند. كودتای سوم اسفند 1299 با نقشه ژنرال آیرونساید و با اراده این دو به اجرا گذارده شد. سیدضیاء مسئول پیشبرد كودتا از نظر سیاسی و رضاخان عامل نظامی آن بود. روز 10 بهمن 1299 ژنرال آیرونساید در ملاقات با رضاخان، حمایت خود و دولت انگلیس از قدرت گرفتن وی را در تهران اعلام كرد. در این دیدار رضاخان توافق كرد كه پس از فتح تهران توسط نیروهای قزاق، مقام نخست‌وزیری به سید ضیاء‌الدین سپرده شود و برای اینكه رضاخان اطمینان باید كه در تصرف تهران مشكلی وجود نخواهد داشت، ژنرال انگلیسی به او اعلام كرد كه احمدشاه در جریان این اقدام قرار داد و «نورمن» سفیر انگلستان مشكلات احتمالی را حل خواهد كرد. آیرونساید روز 23 بهمن یعنی 10 روز قبل از وقوع كودتا، نقشه كامل آن را در اختیار رضاخان قرار داد و از خواست كه شدیداً رفتار نظامیان عامل كودتا (قزاق‌ها) را تحت‌نظر داشته باشد تا اقدامی خلاف برنامه كودتا انجام ندهند. او راجع به این دیدار چنین نوشته است: «من با رضاخان مصاحبه كرده‌ام و سركردگی قزاقان ایرانی را به طور قطعی به او سپرده‌ام. او مردی واقعی و رك‌ترین مردی است كه تاكنون دیده‌ام. به او گفته‌ام كه قصد دارم بتدریج او را از قید تسلط خود رها سازم ... در حضور اسمایت صحبت مفصلی با رضا داشتم و هنگامیكه موافقت كردم او را به حال خود رها سازم دو نكته را برایش روشن ساختم. 1ـ هنگامی‌ كه از هم جدا می‌شویم نباید بكوشد مرا از پشت هدف قرار دهد و اگر چنین كند این كار به نابودیش منجر خواهد شد. 2ـ شاه تحت هیچ شرایطی نباید بر كنار شود ... رضا با چرب زبانی قول داد و من و او دست یكدیگر را فشردیم. آیرونساید یك هفته قبل از وقوع كودتا یعنی روز 27 بهمن 1299 به تهران آمد تا «نورمن» وزیر مختار انگلستان را در جریان كودتای قریب‌الوقوع خود قرار دهد. نورمن از شنیدن خبر انتخاب رضاخان به فرماندهی نظامی كودتا، وحشت كرد. او اعتقاد داشت رضاخان با روحیه‌ای كه دارد، قبل از هر چیز ، به فكر پائین كشیدن احمد شاه از تخت سلطنت خواهد افتاد ولی «آیرون ساید» به وی اطمینان داد كه چنین واقعه‌ای رخ نخواهد داد.
«آیرونساید» در یادداشتهای مربوط به 29 بهمن ـ 4 روز قبل از كودتا ـ تصریح كرد « برای ما كودتا از هر چیز دیگر مناسب‌تر است. وی در كتاب خاطرات خود گفته است: «تصور می‌كنم همه قبول دارند كه من كودتا را مهیا كرده‌ام. دقیقاً می‌توان گفت كه من كودتا كردم.

استبداد:dictatorship
می توان نوعی اقتدارتعریف کرد که خصو صیات زیردر آن مشاهده می شود فقدان محدو د یت های مرسوم وقانونی در حوزه اقتدار ،وجود روشی خود سرانه برای اعمال قدرت
.
 استعمار : به معنی طلب آبادانی کردن،تسلط مملکتی قوی بر مملکتی ضعیف به قصد استفاده از منابع طبیعی و ثروت کشورو ونیروی انسانی افراد آن به بهانه ی نابجای ایجاد آبادی و رهبری مردم آن بسوی ترقی
این اصطلاح برای اشاره به نظام حکومتی که در متصرفات استعماری اعمال می شد به کار می رفت و نیز به حالت زیر دستی یا بندگی اجتماع ،کشور ،یا ملتی که از لحاظ سیاسی ،یا از لحاظ اقتصادی و یا از لحاظ فرهنگی زیر سلطه اجتماع یه ملت دیگر پیشرفته تری قرار داشته باشند.

انقلاب بلشویکی:

اين کودتا که بدون حمايت واقعي مردم انجام شد در واژگان بلشويک ها (که بعدها کمونيست ناميده شدند) انقلاب اکتبر نام گرفت زيرا براساس تقويم رومي که در روسيه قديم تا روز 14 فوريه سال 1918 ميلادي رايج بود ، اين حوادث در شب 25 و بامداد 26 اکتبر رخ داده بودند.هنگام کودتاي بلشويک ها ، مردم پايتخت از وقايعي که در پيرامونشان رخ مي داد بي اطلاع بوده و متوجه هيچ اتفاقي نشدند.شب زنده داران به عادت هميشگي در خيابان نوسکي ، گردشگاه پايتخت پرسه مي زدند.
ابتکار اين کودتا به 23 اکتبر، حدود دو هفته قبل از انجام آن (براساس تقويم گريگوري) سال 1917 ميلادي بازمي گشت.
در اين روز ، لنين ، رهبر بلشويک ها مخفيانه پناهگاهش در فنلاند را براي شرکت در يک کميته مرکزي حزبش ترک کرد.
او در جلسه کميته لزوم شورش مسلحانه را به تصويب رساند و بر اجراي آن تاکيد کرد.لنين مي خواست دموکراسي نوپاي روسيه که چندماه قبل از اين تاريخ با سقوط امپراتوري تزاري برقرار شده بود را سرنگون کرده و با الهام از اصول مارکسيستي يک ديکتاتوري پرولتاريا را در روسيه برقرار سازد.لنين پس از خاتمه جلسه فورا به پناهگاهش در فنلاند بازگشت و تروتسکي معاونش عهده دار تدارک اين شورش مسلحانه شد.الکساندر کرنسکي ، رئيس دولت موقت روسيه ، تصور نمي کرد که گروه کوچک بلشويک ها يک خطر بالقوه براي دموکراسي نوپاي روسيه باشند.با اين حال ، بلشويک ها علي رغم تعداد نسبتا اندک از نظر تبليغات و شعارهاي فريبنده بسيار فعال بودند.آنها توانستند با ترويج 3 شعار بسيار موثر بسياري از سربازان پادگان پتروگراد را به سوي خود جذب کنند: «صلح فوري» ، روسيه در آن زمان در کنار دموکراسي هاي غربي عليه امپراتوري آلمان و اتريش مي جنگيد ، «زمين براي دهقانان» ، «تمام قدرت براي سويت ها» ، سويت ها در زبان روسي به مفهوم شوراها يا هيات هاي تصميم گيري بودند و از نظر دموکرات هاي واقعي سويت ها در حکم دستيابي به يک دموکراسي حاکم محسوب مي شدند.
ملوانان کرونشتاد و سربازان پادگان پتروگراد مفتون اين 3 شعار شدند.زمان اقدام بلشويک ها براي به دست گرفتن قدرت فرا رسيده بود.لنين بارديگر به روسيه بازگشت.او در جريان يک جلسه جديد کميته مرکزي در روز 29 اکتبر موفق شد تصميم شورش مسلحانه را علي رغم مخالفت کامنف و زينوويف ، 2 عضو برجسته بلشويک ها ، که از يک شکست احتمالي بيم داشتند ، به کميته مرکزي تحميل کند.در روز 6 نوامبر سال 1917 ميلادي ، ماموران پليس دولت موقت يک چاپخانه حزب بلشويک را تعطيل کردند.اين اقدام موقعيت مناسبي که بلشويک ها در انتظار آن براي اجراي نقشه خود بودند را فراهم کرد.
در جريان اين روز ، مطابق با دستورات کميته نظامي انقلابي ، بلشويک ها از همبستگي سربازان قلعه پتر - پل اطمينان پيدا کردند و بدون جلب توجه تمام پل هاي پايتخت را در دوسوي رودخانه نوا تحت کنترل خود درآوردند. هنگام شب ، آنها بدون ايجاد سر و صدا ايستگاه ها ، دفاتر پست و ساير مراکز حساس را اشغال کردند.در آن زمان کرنسکي در پتروگراد نبود.وزيران دولت موقت پس از آگاهي از کودتاي بلشويک ها در کاخ زمستاني تزارهاي روسيه پناه گرفتند.آنها براي دفاع از پايتخت و کاخ فقط يک واحد کوچک نظامي را که از 1300 سرباز ، قزاق و دانشجويان افسري و تعدادي داوطلب زن تشکيل شده بود ، در اختيار داشتند.بلشويک ها و طرفداران لنين کاخ زمستاني را محاصره مي کنند و 5000 ملوان و سربازان کرونشتاد نيز به آنها مي پيوندند.در روز 7 نوامبر ، لنين براي اينکه به کودتاي خود وجهه انقلابي دهد ، دستور مي دهد ناوجنگي «وحشت» که در چند صد متري کاخ زمستاني در يکي از شاخه هاي رودخانه نوا پهلو گرفته بود به سوي کاخ شليک کند.پس از شليک 30 گلوله توپ به سوي کاخ زمستاني ، بلشويک هاي مسلح به داخل کاخ رخنه مي کنند.وزيران دولت موقت دستگير مي شوند.مدافعين کاخ که زنده مانده بودند ، آزاد شدند.کودتاي بلشويک ها که «انقلاب اکتبر» نام گرفت به موجويت دولت موقت خاتمه مي دهد.لنين بلافاصله پس از بدست گرفتن قدرت ، ابزار ديکتاتوري را به راه انداخت.مطبوعات بورژوا تعطيل شدند. يک ماه پس از کودتا ، در روز 7 دسامبر پليس امنيتي وحشتناک بلشويک ها «چکا» تاسيس شد.در روز 20 دسامبر هرگونه اعتصاب ممنوع گرديد.به اين ترتيب ، در شب 6 و بامداد 7 نوامبر سال 1917 ميلادي (براساس تقويم گريگوري) بلشويک ها براساس يک نقشه از پيش طراحي شده مراکز عمده تصميم گيري و حساس شهر پتروگراد را تصرف کردند.آنها در اين کودتا که نام «انقلاب اکتبر» را بر آن نهادند ، دولت موقت کرنسکي و دموکراسي نوپاي روسيه را سرنگون کردند.ديکتاتوري پرولتاريا برقرار شد و ده ها ميليون نفر از مردم روسيه به اردوگاه هاي کار اجباري در سيبري اعزام شدند و هر صدايي را پليس مخوف امنيتي در گلوله خفه کرد.علي رغم اين اقدامات خشونت بار به دليل بسته بودن مرزها ، اخبار اين فجايع به طور کامل به گوش جهانيان نمي رسيد و برخي از افراد در گوشه و کنار جهان به اين حکومت دل بسته و به آن اميدوار بودند.تا اينکه 70 سال مي گذرد ، اتحاد شوروي از هم مي پاشد و تخيل واهي ديکتاتوري پرولتاريا و کمونيسم به تاريخ مي پيوندد.

 

بازرگان مهدی:

 (۱۲۸۶ در بازرگان، آذربایجان غربی - ۳۰ دی ۱۳۷۳ در ژنو) مهدی بازرگان در سال‌های انقلاب مشروطه، در خانواده‌ای مذهبی آذربایجانی متولد شد. پدرش، حاج عباسقلی تبریزی، پس از چندی در تهران مقیم شد و به عنوان یکی از تاجران سرشناس بازار تهران مطرح گردید. او پس از تحصیلات مقدماتی، در سال ۱۳۰۶ در میان اولین گروه محصلین ممتاز اعزامی دولت پهلوی قرار گرفت به همراه افرادی چون محمد قریب به کشور فرانسه رفت. او در مدرسه حرفه و فن شهر پاریس در رشتهٔ ترمودینامیک و نساجی تحصیل کرد و پس هفت سال در سال ۱۳۱۳ به ایران بازگشت. مهدی بازرگان اولین نفری است که در تاریخ ایران زیر عنوان بورسیه به تحصیل در کشور دیگری پرداخته‌است. معروف به مهندس بازرگان، سیاستمدار، استاد دانشگاه و پژوهشگر قرآن اهل ایران است. او اولین نخست وزیر ایران بعد از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ (رییس دولت موقت) و نخستین دانشیار دانشگاه تهران بود.مهدی بازرگان، در کنار محمود طالقانی و یدالله سحابی، یکی از بنیانگذاران نهضت آزادی ایران و همچنین از فعالین در ارتباط با انجمن اسلامی دانشجویان در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود. وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نخست وزیر دولت موقت شد.

نهضت ملی شدن صنعت نفت

وی در دوران دکتر محمد مصدق(رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت) به عنوان رییس هیئت مدیره خلع ید از شرکت نفت انگلیسی به آبادان رفت و به عنوان رییس هیات مدیره موقت شرکت برگزیده شد. اما پس از مدتی به علت برخی کارشکنی‌ها از سوی عوامل مذهبی از این سمت استعفا داد.

دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد

وی پس از کودتا ریاست شرکت آب و فاضلاب تهران را بر عهده گرفت و و موفق شد اولین شبکه لوله‌کشی آب را در تهران احداث کند. او همچنین در این سالها در تأسیس نهضت مقاومت ملی به همراه آیت‌الله سید رضا زنجانی و آیت‌الله انگجی و آیت‌الله سید محمود طالقانی نقشی مهم داشت. در سال ۱۳۳۴ و درپی شناسایی چاپخانه مخفی نهضت مقاومت ملی توسط فرمانداری نظامی تهران، همراه چندی دیگر از سران نهضت دستگیر شد و به زندان افتاد.

بازرگان در سال ۱۳۴۰ به همراه محمود طالقانی و یدالله سحابی نهضت آزادی ایران را پایه‌گذاری کرد. در سوم بهمن ۱۳۴۱ نضهت آزادی اقدام به انتشار اعلامیه‌ای در اعتراض به انقلاب سفید نمود که با واکنش تند حکومت همراه شد و باعث دستگیری سران نهضت و عده دیگری از فعالان نهضت شد. محاکمه بازرگان و سران و فعالان نهضت آزادی در سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ به اتهام اقدام برضد امنیت کشور، ضدیت با سلطنت مشروطه و اهانت‌های گستاخانه به مقام شامخ سلطنت در دادگاه نظامی برگزار شد. این دادگاه پس از ۳۱ جلسه رای به محکومیت متهمان داد و اکثر افراد به حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند. بازرگان نیز به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او پس از دوره کوتاهی در زندان قصر به زندان برازجان در استان بوشهر تبعید شد و در سال ۱۳۴۶، پس از پنج سال زندان و تبعید آزاد شد و فعالیتهای علمی، مذهبی و اجتماعی خود را از سر گرفت. وی در این دوران در تشکیل کمیسیون ایرانی دفاع از حقوق بشر و زندانیان سیاسی نقش موثری ایفا کرد.

نقش مهدی بازرگان در انقلاب ۱۳۵۷

وی در جریان انقلاب ۱۳۵۷ تلاش زیادی برای تغییر حکومت به صورتی آرام و با همه پرسی پرداخت و حتی شاپور بختیار از طریق وی (به علت سابقه آشنایی در جبهه ملی) و مهندس عباس امیر انتظام حاضر به نوشتن استعفا نامه شد و متن آن به تایید آیت الله سید محمد حسینی بهشتی و آیت الله طالقانی رسید و قرار شد که شخصا با آیت الله خمینی دیدار کند اما در نهایت قضیه بی نتیجه ماند.با پیروزی انقلاب آیت الله خمینی حکم نخست وزیری دولت موقت را به نام او صادر کرد. او به مدت ۹ ماه (۲۷۵ روز) سمت نخست وزیری موقت را بر عهده داشت. پس از اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان در ۱۳ آبان وی و دولت او به طور کامل استعفا کردند.

دوران پس از استعفاء تا مرگ

بازرگان بعد از استعفا از نخست وزیری در دوره اول مجلس شورای اسلامی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد.

او تا پایان عمر خود در تمام دوره‌های انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ثبت نام کرد اما پس از دوره اول مجلس همواره از سوی حاکمیت رد صلاحیت می‌شد.رد صلاحیت او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۶۴ برای رقابت با آیت الله خامنه‌ای منجر به آن شد که برخی مراجع از جمله آیت الله سید محمدکاظم شریعتمداری، آیت الله مرعشی نجفی و آیت الله سید صادق روحانی انتخابات را تحریم کردند همچنین در نتیجه فشارهای مختلف و بازداشت مکرر اعضای نهضت آزادی ایران، فعالیت‌های نهضت آزادی که وی یکی از موسسان آن بود نیز تا حدود زیادی محدود گردید. نهضت آزادی در دوران جنگ ایران و عراق، مخالفت خود را با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر اعلام کرد که این امر بر فشارها افزود. سرانجام بازرگان در ۳۰ دی ۱۳۷۳ درضمن سفر درمانی، در ژنو درگذشت و بعد از انتقال پیکر او به تهران، در قم دفن شد.

بالماسکه:

 (به فرانسوی:‎Bal masqué ‏)‏ نوعی مراسم جشن است که در آن مدعوین با لباس مبدل و نقاب در آن شرکت می‌کنند. از ویژگی‌های جشن بالماسکه شناخته نشدن افراد شرکت کننده در آن است.میهمانی‌ها و مراسم بالماسکه، دارای اصالتی تاریخی در قاره اروپا است و ریشه‌های آن به سده‌های میانه بر می‌گردد

پان (Pan):
در یونان باستان ، پان، به خداوند چوپانان اطلاق می شده است. در زبان لاتینی چنانچه کلمه پان بصورت پیشوند واژه ای به کار رود معنای همه و عموم را می دهد.از اواخر قرن هجدهم به بعد ، هنگامی که جنبشهای ناسیونالیستی در اروپا و سایر قاره ها به وجود آمد بعضی از سیاستمداران پیشوند «پان» را به نام قوم ، نژاد و دین خود اضافه کردند ، از قبیل:

پان اسلاویسم(به مفهوم هوادار وحدت اسلاوها) ، پان ژرمنیسم(هوادار وحدت ژرمنها) ، پان عربیسم(هوادار وحدت ملتهای عرب.

پان‌ایرانیسم :

عقیده‌ای سیاسی است مبتنی بر اتحاد کلیه اقوام و نژادهای ایرانی. شامل آذربایجانیها ، آسی‌ها، بلوچها، زازاها، کردها، پشتون‌ها، تاجیکها، قزلباش‌ها و غیره و به طور کلی تمامی اقوام ایرانی‌ ساکن در فلات ایران. پان‌ایرانیسم شبیه پان ژرمنیسم است‌ که برای اتحاد نژاد ژرمن بر پایه برتری نژادی ژرمن ها تلاش می‌کند. پان‌ایرانیسم و پان ترکیسم و پان عربیسم و پان ژرمنیسم، اندیشه‌های مبتنی بر اتحادنژادی می‌باشند. روز پانزدهم شهریور ۱۳۲۶ خورشیدی مکتب پان‌ایرانیسم در شهر تهران بنیان گذاری شد.جوانان‌ آن‌ روز، پیش‌ از آنکه‌ نام‌ پان‌ایرانیسم‌ را بر این‌ مکتب‌ بگذارند، مطالعات‌ گسترده ای‌ پیرامون‌ تاریخ‌ یک صد و اندی‌ سال‌ پیش‌ ایران‌ آغاز کرده‌ بودند. آنان‌ به‌ این ‌نتیجه‌ رسیدند که‌ ایران‌ از سال‌ ۱۱۹۲ خورشیدی‌ (۱۸۱۳ میلادی‌)، دچار یک‌ رشته‌ تجزیه‌شده‌ است‌ و شگفتا که‌ به‌ دنبال‌ هر تجزیه‌، باقی‌ مانده‌ی‌ سرزمین‌، نام‌ ایران‌ را نگاه داشته ‌است‌.با توجه‌ به‌ این‌ مسایل‌، بنیان‌گذاران ‌مکتب‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ آنچه‌ به‌ نام ایران‌ نامیده‌ می‌شود، ایران‌ نیست‌. باید ایران‌ را در مفهوم‌ واقعی‌ آن‌ به‌ هم‌ میهنان‌ خود بشناسانیم‌. سبب‌ ضعف‌ و ناتوانی‌ واحدی‌ که‌ امروز به‌ عنوان‌ ایران‌ از آن‌ نام‌ می‌برند، واحدی ‌که‌ امروز به‌ نام‌ افغانستان‌ از آن‌ نام‌ می‌برند، واحدی‌ که‌ امروز به‌ نام‌ قفقاز زیر چنگ‌ روس‌ها افتاده‌، دلیل‌ ضعف‌ و ناتوانی‌ مناطقی‌ که‌ آن‌ها را به‌ نام‌ جعلی‌ ترکستان‌ روس می‌نامند، این‌است‌ که‌ از یک‌ دیگر جدا افتاده‌اند. پس‌ راه‌ نجات‌، رسیدن‌ به‌ وحدت‌ و یگانگی‌ است‌. بدین‌سان‌، دریافتند که‌ نام‌ پان‌ایرانیسم‌ که‌ از سوی‌ دکتر محمود افشار یزدی‌ به‌ کار رفته‌، همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ با این‌ اندیشه‌ منطبق‌ است‌. از این‌ روی‌ نام‌ "پان‌ایرانیسم" را برای‌ مکتب‌ برگزیدند.
محمود افشار پان ایرانیسم را اینطور تعریف می‏کند:پان‌ايرانيسم در نظر من بايد "ايده‌آل" و هدف اشتراک مساعى تمام ساکنين قلمرو زبان فارسى باشد در حفظ زبان و ادبيات مشترک باستانى. منظورم اتحاد کليه ايرانی‌نژادان - فارس‌ها، افغان‌ها، آذری‌ها، کردها، بلوچ‌ها، تاجيک‌ها و غيره - است براى حفظ و احترام تاريخ چند هزار سال مشترک و زبان ادبى و ادبيات مشترک. هيچ وقت عقلاى ايران انديشه اينکه به خاک کشورهاى ديگر تجاوز کنند را در مخيله خود نداشته‌اند. هميشه حرف اين بوده است که ما بايد از لحاظ ارضى وضع کنونى خود را نگاه داريم و استوار کنيم.پان‌ايرانيسم ما بايد جنبه دفاعى و فرهنگى داشته باشد نه تهاجمى. به اين معنى که در برابر "پان"هاى ديگر، مانند پان‌تورانيسم يا پان‌عربيسم که قصد تجاوز از حدود ارضى خود دارند، مقاومت داشته باشيم. حزب پان ایانیسم هم تعریفش از این جنبش اینگونه است:پان‌ايرانيسم وحدت و هماهنگى همهٴ تيره‌هاى ايرانى است در جهت استقرار حاکميت ملت ايران.ملت بزرگ ايران داراى يک وطن، يک تاريخ، يک فرهنگ، و آداب و رسوم می‌باشد. پراکندگى، تفرقه و تشتت، و وضع کنونى به ملت ايران تحميل شده است. پان‌ايرانيسم نهضت وحدت طلب ملت ايران است. پان‌ايرانيسم جنبشى است سازنده و خلاق. نظامى است نوين بر اساس هدف‌هاى پرفروز تاريخ ايران زمين. پان‌ايرانيسم راهى است براى ملت ايران براى رهايى و وحدت.تا سال ۱۳۳۲ بر بنیاد اندیشه پان‌ایرانیسم سه
حزب تشکیل شد. پرچمداران پان ایرانیسم به رهبری محمد مهرداد، حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم به رهبری داریوش فروهر و حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور.

نام نخستین کوشندگان مکتب پان‌ایرانیسم:

آشتی‌ (هوشمند)، آق‌ بیاتی‌ (هوشنگ)، ابوالهدی‌ (جلال‌)، ارژنگی‌ (آذر)، ارژنگی‌ (اکرم‌)، ارژنگی‌ (مهین‌)، اشرف‌ (احمد)، اعزازی‌ (بانو...)، افسرپور (عبدالله‌)، امیدی‌ (پرویز)، امین‌ صالحی‌ (محمد)، ناصر انقطاع باوند (شهربانو)، بختیاری‌ نژاد اصفهانی‌ (قدرت‌ الله‌)، بهره‌مند (مهدی‌)، بهزادی‌ (امیرقاسم‌)، پروین‌ (داریوش‌)، پروین‌ (شاهپور)، محسن پزشکپور پسیان‌ (جلال‌)، پورتراب‌ (هادی‌)، پیشداد (امیرحسین‌)، تجدد (حسین‌) ، تعاون‌ (همایون‌)، تقی‌زاده‌ (جواد)، توکلی‌ کبریت‌ ساز (تقی‌)، تهرانی‌ (حسین‌)، زنوزی‌ و ......

پان ترکیسم :

ایدئولوژی ملی گرا و جنبشی سیاسی ـ فرهنگی در اواخر قرن سیزدهم / نوزدهم . این عقیدة سیاسی خواهان وحدت فرهنگی ، زبانی و سیاسی تمامی ترکهایی بود که براساس زبانهای خویشاوند، تبار، تاریخ و سنن مشترک قابل شناسایی اند. براساس این اندیشه ، ترک زبانان مسلمان ، بویژه آنان که در ترکیه ، قبرس ، شبه جزیرة بالکان ، اتحاد شوروی سابق ، عراق ، ایران ، افغانستان و ترکستان شرقی (سین کیانگ ) زندگی می کنند، اجزای یک ملت بزرگ به شمار می آیند و همة آنان باید به رهبری ترکیه در یک دولت متحد شوند .
پان ترکیسم یا ترکیسم معمولاً با پان تورانیسم مرادف شمرده شده اما لانداو مفهوم پان تورانیسم یا تورانیسم را وسیعتر از پان ترکیسم می داند و بر آن است که دشت افسانه ای توران در آسیای مرکزی خاستگاه همة ترکان سرزمینهای یاد شده و نیز فینها، استونیاییها، مجارها، یاکوتها، مغولها، منچوریاییها و حتی چینیها و ژاپنیهاست. این در حالی است که مورّخان ترک ، با یکی دانستن «توران » و «ترک » سرزمین آسیای مرکزی را جایگاه باستانی ترکان برشمرده و اقوام بسیار کهن آسیای مقدم از جمله ایلامیان ، سومریان ، هوریاییان ، کوتیان ، کاسیها، میتانیان ، حتیها (هیتیان )، اوراتیان (اورارتیان )، سوبارها و سرانجام مادها را از اقوام ترک دانسته اند. صرف نظر از برداشت غلطی که از تورانِ مطرح در اوستا و شاهنامه شده و تورانیان ایرانی تبار، بغلط ترک پنداشته شده اند ، پان تورانیسم به معنای آرمان مام میهن دور دست ، سابقه ای طولانی دارد و به گفتة مینورسکی دست کم به 1839 میلادی در مجارستان می رسد. نخستین بار مجارها بودند که دربارة توران و تورانیان به طور جدی پژوهش کردند؛ در حدود نیم قرن پیش از آغاز جنگ جهانی اول ، دولتمردان مجار در جستجوی متحدانی بر ضد جنبش پان اسلاویسم بودند و از آنجا که ترکی نیز از زبانهای تورانی است ، اگر چه از شاخة فین ـ اویغوری ، اندیشة اثبات خویشاوندی ترکها، برای اتفاق مجار ـ ترک بر ضد اسلاوها، مطرح شد ("Pan-Turanianism" ).
در حالی که اندیشة حاکم و مسلط بر امپراتوری عثمانی در اوایل قرن چهاردهم / اواخر قرن نوزدهم اندیشة «اتحاد اسلام » بود، گرایش به ملی گرایی ترک نسبتاً ناشناخته بود و از گرایشهای ادبی و زبانشناختی فراتر نرفت . شاید نقطة اوج این گرایشها انتشار ترکجه شعرلر (اشعار ترکی ) محمدامین رسول زاده * در 1317 باشد. در واقع ترک گرایی سیاسی ، فارغ از مقتضیات و مصالح امپراتوری در سرزمینی ورای قلمرو عثمانی یعنی در نواحی مسلمان نشین روسیه ، در حال تکوین بود .از ترک زبانان روسیه ، روشنفکران تاتار کریمه و آذری قفقاز بیشتر با عثمانی مناسبات متقابل فرهنگی داشتند. تاتارها یکی از نخستین اقوام مسلمانی بودند که از اواخر قرن دوازدهم / هجدهم تحت سیطرة روسها درآمدند و در معرض سیاستهای خشن پان اسلاویستی و روسی کردن قرار گرفتند. آنان برای حفظ هویت قومی خود بشدت به دین و زبان خود پایبند بودند. ناگفته نماند که پدید آمدن طبقة بورژوازی تاتار در شکل گیری این مقاومت فرهنگی مؤثر بوده است . این بورژوازی در اوایل قرن چهاردهم / اواخر قرن نوزدهم توانست پرچم ملی گرایی و پان ترکیسم را برافرازد د. تاتارها برای نجات خود از انزوا، ضرورت وحدت میان اقوام مسلمان و ترک امپراتوری روسیه و حتی خارج از آنجا را دریافته و برای همپایی با تحولات جدید و زنده نگاه داشتن اسلام در دنیای نوین جنبش تجددخواه و اصلاح طلب موسوم به نهضت جدید * ها را که قویاً رنگ پان اسلامیستی و پان ترکیستی داشت به راه انداختند. این جنبش بر ترک زبانان آسیای مرکزی نیز تأثیر گذاشت . براثر همین نفوذ فرهنگی بود که تاتارها در اوایل قرن چهاردهم / بیستم بر زندگی سیاسی مسلمانان ترک روسیه تسلط داشتند و در واقع رهبر آنان به شمار می آمدند .
پس از شکست دولت اتحاد و ترقی و به قدرت رسیدن کمالیستها، که تمام اشکال توسعه طلبی را مردود شمرده و پدید آوردن ترکیة نوین را در چهارچوب میثاق ملی وجهة همت قرار داده بودند، پان ترکیسم و پان تورانیسم در عرصة سیاست طرد شد. مصطفی کمال پاشا معروف به آتاترک * در سخنرانی خود به مناسبت امضای قرارداد دولتی بین ترکیه و شوروی (26 اسفند 1299 / 16 مارس 1921) در مجلس ملی ترکیه ، رؤیای تأسیس امپراتوری توران را از علل بدبختی ترکیه به شمار آورد و رسماً اعلام داشت که «ما نه پان اسلامیست هستیم و نه پان تورانیست ، هدف ما نیل به استقلال واقعی است ». مصطفی کمال که ایدئولوژی دیگری را بجز ملی گرایی محلی متمرکز بر ترکیه و ترکهای ترکیه برنمی تافت ، از بازگشت سران اتحاد و ترقی به ترکیه جلوگیری کرد و نهادهای پان ترکیستی موجود را که میراث حاکمیت اتحاد و ترقی بود، بتدریج منحل و یا تعدیل کرد. بدین ترتیب پان ترکیسم سیاسی با پیروزی کمالیستها و اعلام جمهوری در ترکیه واپس زده شد حتی شخصیتهایی چون ضیاء گوک آلپ نیز که نقش مهمی در شکل گیری ملی گرایی ترک داشتند در دوران جمهوری از صحنة اصلی فعالیتهای سیاسی و فرهنگی رانده شدند. با شروع جنگ جهانی دوم ، بویژه پس از حملة آلمان نازی به اتحاد شوروی در 1320 ش / 1941، پان ترکیسم با حمایت مالی برلین در ترکیه از نو جان گرفت و گروهی سازمان یافته از پان ترکیستها برای وارد کردن ترکیه به جنگ در کنار متحدین دست به اقداماتی زدند. اما پس از شکست آلمان در نبرد استالینگراد و پیشروی ارتش سرخ به سوی غرب و بالارفتن احتمال پیروزی شوروی در جنگ ، سیاست چشم پوشی دولت در برابر فعالیتهای پان ترکیستی تغییر یافت و 23 تن از فعالان این اندیشه ، که احمد زکی ولیدی طوغان * نیز در بین آنها بود، در شهریور 1323 / سپتامبر 1944 محاکمه و به زندان محکوم شدند
پان ترکیسم در آسیای مرکزی و قفقاز، مشخصاً جمهوریهای ترک نشین اتحاد جماهیر شوروی ، پژواکها و تظاهراتی داشته است . صرف نظر از جنبشهای جدیدها در تاتارستان و قیام باسماچیان * در آسیای مرکزی ، بعضی از سازمانهای فرهنگی آسیای مرکزی نیز دارای تمایلات کم و بیش پان ترکیستی بوده اند. به عنوان مثال پس از پیروزی انقلاب اکتبر (1917) روسیه ، انجمنهای ادبی «چغتای قورونقی » و «قیزیل قلم » در ازبکستان از اندیشة بازگشت به دوره های چنگیز و تیمور و به رسمیت شناخته شدن زبان ترکی جغتایی جانبداری می کرده اند .
در قفقاز جنوبی نیز وجوهی از پان ترکیسم شیوع داشته است ؛ محمدامین رسول زاده سابقة خودآگاهی ملی ترک زبانان قفقاز را تا اواسط قرن سیزدهم /نوزدهم پیش می برد، یعنی زمانی که میرزافتحعلی آخوندزاده نمایشنامه های خود را به زبان ترکی آذربایجانیِ ساده می نگاشت پس از فروپاشی شوروی در اوایل نیمة اول دهة 1990، تمایلات فروخوردة پان ترکیستی ، به شکلی نه چندان چشمگیر، در جمهوری آذربایجان فرصت ظهور یافته و حتی احزابی با نامهای «آذربایجان بوزقورت پارتیاسی »، (حزب گرگ خاکستری آذربایجان ) و «آذربایجان چاغداش توران پارتیاسی » (حزب توران معاصر آذربایجان ) در آنجا تشکیل شده است .
در ترکیه نیز پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، سیاست «نگاه به شرق » فعال شده است . براساس این سیاست ، دولتمردان ترکیه نقش جدیدی برای این کشور در منطقة آسیای مرکزی و قفقاز قائل شده .وجود پنج جمهوری ترک نشین آذربایجان (در قفقاز)، ترکمنستان ، قزاقستان ، ازبکستان و قرقیزستان (در آسیای مرکزی ) و اشتراکات زبانی ، فرهنگی ، قومی و دینی به توسعه و تحکیم روابط ترکیه با این جمهوریها منجر شده است . دیدگاههای ترک گرایی افراطی دربارة نقش ترکیه به عنوان «برادر بزرگتر» در مناسبات با این کشورها و طرحهای پان ترکیستی اولیه ، چون «تشکیل جامعة ترک » با محوریت ترکیه و شرکت جمهوریهای ترک منطقه و طرح تشکیل «وزارت جهان ترک » به دلیل مخالفتهای روسیه و غرب به اجرا درنیامد. با اینهمه ، ترکیه برای ترویج ترک گرایی و معرفی این کشور به عنوان الگوی موفق حکومت مردمی ، غیرمذهبی و مبتنی بر نظام سرمایه داری اقتصاد بازار، سیاستها و برنامه های فرهنگی و آموزشی ویژه ای را در منطقة آسیای مرکزی و قفقاز در پیش گرفته است . تشویق کشورهای این منطقه به تغییر خط خود از روسی به لاتین (مانند ترکیه )، کوشش برای تبدیل ترکی استانبولی به زبان مشترک منطقه ، برگزاری گردهماییهایی با شرکت سران کشورهای ترک زبان منطقه ، پخش شبانه روزی برنامه های تلویزیون خصوصی و دولتی برای این جمهوریها، تأسیس مدارس دینی و مراکز آموزش حرفه ای در کشورهای منطقه برای ترویج فرهنگ ترکیه و آتاترکیسم و پذیرش دانشجو در دانشگاهها و مراکز آموزشی ترکیه از مهمترین این .پان ترکیسم در استانهای ترک زبان ایران و بویژه در آذربایجان ، به عللی چون اختلاف مذهبی بین آذربایجان و ترکیه ، جنگهای طولانی بین ایران و عثمانی و تجارب تلخ اشغال آذربایجان از سوی نیروهای عثمانی ، زمینة رشد قابل ملاحظه ای نداشته و به طور کلی بیش از آنکه درون جوش باشد، پدیده ای ناپایدار بوده است .

پان عربیسم :

 اندیشه و نهضتی فراگیر در جهان عرب ، منادی وحدت اعراب . این مفهوم غالباً مترادف با ملی گرایی عرب آمده است ، ولی برخی به اختلافات جزئی میان این دو مفهوم اشاره کرده اند. از جمله ، پان عربیسم را «خط اصلی فکری ملی گرایی عرب » یا «هدف اصلی ملی گرایی عرب » خوانده اند. برخی در تبیین هدف ملی گرایی عرب به دو محور «استقلال جهان عرب و اتحاد تمام بخشهای آن در یک کشور» اشاره کرده اند. که نزدیکی و جدایی ناپذیری این دو مفهوم را نشان می دهد.دربارة سرآغاز و منشأ ملی گرایی عرب نیز دیدگاههای مختلفی وجود دارد. بعضی از نویسندگان عرب ریشة آگاهی به کلیت عربی را به دورة جاهلیت قبل از اسلام و یا عصر نهضت شعوبیه * می رسانند. در مقابل ، آلبرت حورانی * از اندیشمندان برجستة عرب ، بر این عقیده است که آگاهی اعراب از همزبانی و مباهاتی که به این زبان کرده اند سابقه ای دیرینه و پیش از اسلامی دارد و حتی قبل از اسلام نیز به نوعی احساس هم نژادی شبیه بوده است ، اما این احساس هم نژادی و هم خانوادگی بعد از ظهور و بسط اسلام ، با پیوستن انبوه عربی زبانهای غیراصیل به این خانواده ، از بین رفته است. برخی نیز میان موجودیت ملت عرب و دعوت به ملی گرایی عرب تفاوت قائل شده و ملی گرایی را آگاهی ملت عرب از وجود تفاوت فرهنگی با دیگران و وابستگی ایشان به موجودیتی خاص و تمایل به انتقال این آگاهی به بیانی سیاسی ــ که آمال مردم برای استقلال ، خودمختاری و زندگی بهتر را تجسم کند ــ دانسته اند، و ازین رو ملی گرایی عرب را مفهومی جدید و متعلق به قرن سیزدهم / نوزدهم می دانند .
آنتونیوس ، از برجسته ترین پژوهشگران عرب ، جنبشهای وهابیت در جزیرة العرب و محمدعلی پاشا در مصر را پیشگام عرب گرایی خوانده است . اما به نظر او جنبش ملی عرب به طور جدی و سازماندهی شده در 1292 با شکل گیری انجمنی مخفی در بیروت فعال شد، که آغاز آن به تأسیس «انجمن هنری و علمی » در 1263 در بیروت بازمی گشت. این انجمن مخفی شعبه هایی در دمشق،طرابلس ، و سویدا داشت و برنامة آن استقلال سوریه و لبنان ، پذیرش زبان عربی به عنوان زبان رسمی آن ممالک ، الغای سانسور و رفع محدودیتهای آزادی بیان و عدم استفاده از سربازان محلی در خارج از مرزهای سوریه و لبنان بود. فعالیت این انجمن بتدریج فرونشست و تقریباً در 1302 بکلی از میان رفت. برخی نظر آنتونیوس را رد می کنند و عقیده دارند که گرچه سالهای حدود 1292 شاهد اوج چشمگیر احساسات ملی عربها بوده ، اما تا آغاز قرن بیستم ، هیچ حرکت سیاسی قابل ملاحظه و مهمی ، بر پایة ملی گرایی ، وجود نداشته است. با این حال ، بیشتر نویسندگانی که در این باره قلم زده اند معتقدند که روشنترین بیان اولیة احساسات ملی گرایی عرب در طبایع الاستبداد عبدالرحمان کواکبی * که در 1316/ 1898 در مصر منتشر شد، قابل مشاهده است .این نویسندة سوری که نخستین متفکر اصیل اشاعه دهندة اندیشة لائیک اتحاد عرب شناخته شده است ، عربها را به جدا شدن از ترکها و تلاش در راه یگانگی ، به رغم جداییهای مذهبی ، دعوت کرد. او در کتاب ام القری خواستار بازگشت خلافت به مبادی اصلی اش ، که از نظر او اعراب بودند، شد.
جدا از اینکه اندیشة اتحاد اعراب و عربگرایی از چه زمانی شروع شد، ریشه های سیاسی و اجتماعی ظهور و رشد این اندیشه را باید در افول قدرت حکومت عثمانی جستجو کرد. در آغاز قرن دهم /شانزدهم تقریباً تمامی کشورهای عرب به انقیاد ترکان عثمانی درآمدند و در دولت عثمانی ادغام شدند .توده های عرب در سراسر مدت حکومت عثمانی تا اوایل قرن بیستم با ترکان احساس بیگانگی نمی کردند و از وحدت مناطق مسلمان نشین ترک و عرب راضی بودند و سلطان عثمانی را حاکم برحق مسلمانان می شناختند. عثمانیها نیز در مقابل ، تبعیضی در حق اعراب روانمی داشتند و فرماندار هر منطقة عرب را، که نقیب نامیده می شد، از اهالی همان منطقه منصوب می کردند. تا اواخر قرن دوازدهم /هجدهم نیز احساس تعلق به دارالاسلام براحساس تعلق ملی به فرهنگ و سرزمین خاص غلبه داشت .
اوایل قرن دوازدهم / اواخر قرن هفدهم دورة افول عثمانی و بحرانهای شدید بود، بحرانهایی که تمام شئون زندگی اجتماعی را فراگرفت . این بحرانها، فشار روزافزون هیئت حاکمه بر اتباع عثمانی ، بویژه اتباع غیرترک از جمله اعراب ، را در پی داشت . در این دوره اندیشة پان اسلامیسم ابزاری برای حفظ دستگاه رسمی حاکم محسوب می شد .اصلاحات سلطان عبدالحمید دوم نیز که به تنظیمات * معروف شد، در کاهش یا توقّف بحران تأثیری نداشت . شورشهای مختلف و گاه به گاه در قلمرو عثمانی حاکی از این وضعیت بود .
انقلاب ترکهای جوان * و اعادة قانون اساسی در 1326 اعراب را به انجام اصلاحات و امکان بهره بردن از آزادی امیدوار کرد. در این انقلاب ، اعراب به ترکان جوان امید بستند و مرکز جنبش ملی عرب که قبلاً شکل گرفته و در تبعید بود به استانبول انتقال یافت . در اجتماع عظیمی که در شعبان 1326 در محلة عربها در استانبول برگزار شد، تأسیس نخستین سازمان تقریباً مردمی به نام «الاخاء العربی العثمانی » اعلام شد. این سازمان روزنامة ویژه ای انتشار داد و شعبه هایی در اکثر ایالات ایجاد کرد. رهبران سازمان الاخاء، پان عثمانیسم و وجود ملت عثمانی را پذیرفتند و اظهار داشتند که ملت واحد عثمانی از ملیتهای گوناگونی تشکیل یافته است که اعراب مهمترین آنان اند. در برنامة این سازمان به استقلال یا خودمختاری ملت عرب اشاره ای نشده بود. از نشانه های ملی گرایی در برنامة آنها، تنها می توان به تقاضای برابری ملی ، گسترش آموزش به زبان عربی و رعایت رسوم عربی اشاره کرد. اعلام این برنامه ضربه ای جدی بر تصورات ملی گرایان عرب وارد ساخت . ترکها وعده هایی را که در کنگرة 1325/1907 پاریس به اقلیتها داده بودند، پس گرفتند. کشتار ارمنیان مانند زمان عبدالحمید دوم ادامه یافت و انجمنهای عرب و دیگر جماعات غیر ترکها تعطیل شد. در 1327 سازمان الاخاء نیز غیرقانونی اعلام شد. ترکها سیاست «ترک سازی » اجباری ملیتهای غیر ترک را پیش گرفتند. مدارس ملی تعطیل و زبان ترکی تنها زبان رسمی اعلام شد. تغییر سیاست ترکان جوان که جویای برتری فرهنگ ترک بر تمامی قلمرو عثمانی بودند،موجب شد که اعراب نیز در پی تأکید بر هویت عربی خویش و کسب استقلال ملی برآیند.از همین روست که برخی معتقدند براستی بذر جنبش جدایی طلبی اعراب ، در خاک ملی گرایی ترک جوانه زد .
نتیجة استبداد ترکها این بود که اعراب در آغاز جنگ جهانی اول به انگلیسها متمایل شوند و شریف حسین * ، «شریف » مکه ، در پی مکاتبه با دولت انگلیس و با وعدة حمایت انگلیسها از اعراب ، در 1334/ 1916 بر ضد ترکها قیام کرد. او که در فکر ایجاد یک دولت عربی مستقل بود، در همان سال خود را پادشاه ملت عرب خواند. با وجود این ، بریتانیا و فرانسه تنها عنوان پادشاه حجاز را برای او به رسمیت شناختند و براساس موافقتنامة سایکس ـ پیکو * در همان سال بقیة منطقه را زیر نفوذ خود درآوردند. به این ترتیب نهضت ملی گرایی عرب تجزیه شد .از این به بعد ملی گرایی عرب به سوی مخالفت با سلطة غرب تغییر جهت داد، زیرا غرب با نفوذ خود و ایجاد دولتهای ضعیف و کوچک ، اعراب را از وحدت موعود محروم کرده بود. هنوز غوغای موافقتنامة سایکس ـ پیکو فرو ننشسته بود که توافق انگلیس با صهیونیستها برای تشکیل دولت یهود در فلسطین (اعلامیة بالفور) اعراب را بکلی نگران ومأیوس کرد (مهمترین اقدامات ملی گرایان عرب در این دوره تا جنگ جهانی دوم حول سه محور بود: کسب خودمختاری از طریق شورش و تظاهرات و عدم همکاری با اشغالگران ، زنده نگه داشتن فکر اتحاد اعراب ، و پشتیبانی از اعراب فلسطین در مقابله با مهاجران یهود و اقدامات تجاوزکارانة صهیونیستها.در این دوره برخی از رهبران عرب ــ غالباً خاندان هاشمی ــ در عراق و ماورای اردن اقداماتی برای ایجاد اتحادیه ای از کشورهای عرب انجام دادند که موفقیتی نداشت . از جملة این اقدامات طرح فیصل اول پادشاه عراق برای ایجاد اتحادیه ای از کشورهای عراق ، سوریه ، ماورای اردن ، فلسطین و حجاز بود. بعد از مرگ فیصل برادرش عبدالله ، امیر ماورای اردن ، طرح او را پی گرفت اما مخالفت عربستان سعودی و مصر و فعالیتهای نوری سعید نخست وزیر عراق به منظور جلب حمایت بریتانیا برای تأسیس اتحادیه ای شامل عراق ، سوریه و فلسطین که رهبری عبدالله را به خطر می انداخت ، به شکست این طرح انجامید. طرح عبدالعزیز آل سعود در 1315ـ1316ش / 1936ـ1937 برای تشکیل اتحادیه ای عربی به رهبری خود وی نیز در بی اثر ماندن این طرحها مؤثر بود.
پس از جنگ جهانی دوم ، در نتیجة تکاپوهای پراکندة ملی گرایان ، تعداد زیادی از کشورهای عربی استقلال یافتند؛ اما این امر نه تنها ملی گرایی عرب را یکپارچه نکرد، بلکه هر چه بیشتر به جزئی و منطقه ای تر شدن آن انجامید

عامل مهم دیگری که به همگرایی مجدد اعراب و تولد ملی گرایی تندرو عرب انجامید، تأسیس اسرائیل در 1327ش /1948 بود. مسئلة فلسطین که مسئلة مشترک همة اعراب و مسلمانان تلقی شد، به بیدار شدن وجدان عمومی و حس همدردی مشترک و همبستگی میان آنان انجامید. در همین زمان ، «حرکة القومیین العرب » که نهضتی متشکل از دانشجویان دانشگاه امریکایی بیروت بود شکل گرفت . به عقیدة این دانشجویان ، که بیشتر فلسطینی بودند، اتحاد تمامی اعراب مقدمة آزادی فلسطین بود.جنگهای اعراب ـ اسرائیل در 1346ش /1967 و 1352ش / 1973 اعراب را برای مدتی به هم نزدیک کرد، اما شکست اعراب در این جنگها نشان دهندة ناتوانی ملی گرایی عربی بود
ظهور اتحادیه های منطقه ای همچون شورای همکاری خلیج فارس در 1360ش /1981، اتحادیة مغرب عربی در 1368 ش / 1989 و شورای همکاری عرب در اواخر دهة 1360 ش / 1980 نیز نشان دهندة عدم موفقیت پان عربیسم و راهی برای گریز از چالش حاکمیت ملی و پان عربیسم بوده است.

تخته قاپو :

 یکجانشینی اجباری صحراگردان یا ایلات کوچرو. تخته قاپو ترکیبی از «تخته » فارسی و «قاپو» (در) ترکی است .تخته قاپو با زور و خشونت و به دلایل گوناگون انجام می گیرد، از جمله تضعیف قدرت کوچروها یا بهره گیری از توان نظامی آنان برای مقابله با دیگر گروهها و ایلات .اقداماتی کمابیش شبیه تخته قاپو سابقه ای چند هزار ساله دارد. سلاطین آشور، سیاست تخته قاپو کردن را به منظور تضعیف کوچروها و نظارت بر آنها دنبال می کردند . در دورة هخامنشیان ، به دستور خشایارشا (سدة پنجم پیش ازمیلاد) گروههایی از یونانیان به پشتکوه لرستان تبعید و در سیروان یکجانشین شدند. شاپور دومِ ساسانی (310ـ379 میلادی ) پس از غلبه بر قبایل عربِ بادیه نشین ، بعضی از آنها را در کرمان و فارس و خراسان تخته قاپو کرد .خسروانوشیروان (حک : 531 ـ 579 میلادی ) پس از تسلط بر قبیلة ترک زبان «چول » و تارومار کردن آنها، باقی ماندة این قبیله را در شهر پیروز (منطقة گرگان ) یکجانشین کرد .
در منابع دورة اسلامی از این نوع اقدامات تا دورة صفویه گزارشی نیامده است . سلاطین صفویه بعضی ایلات را تبعید یا تخته قاپو کردند. شاه عباس (حک : 996ـ 1038) برای جلوگیری از تاخت و تاز ترکمنها و ازبکان بعضی ایلات کُرد را به خراسان کوچاند  و بعضی طوایف لر را از لرستان به نواحی خوارِ ری تبعید و تخته قاپو کرد .
نادرشاه افشار (حک : 1148ـ1160) نیز برای تنبیه و تضعیف ایلات ، به تبعید و تخته قاپو کردن بعضی از آنها پرداخت ؛ چنانکه جمعی از ایلات افشار و مقدّم و ترکمان را در تبریز تخته قاپو کرد ، همچنین ایلات باجَلان و قرابیات و گروهی از زنگنه را از غرب ایران به هرات تبعید و آنها را در آنجا یکجانشین کرد و بالاخره حدود شصت هزار خانوار از ایلات قشقایی ، شاهسَوَن و افشار آذربایجان را کوچاند و در شهرهای خراسان جای داد .
در زمان زندیه نیز ایلات را تخته قاپو می کردند. به گفتة گلستانه ، کریم خان زند (حک : 1163ـ1193) حدود نود هزار خانوار از ایلات بختیاری ، زنگنه ، کاکاوند، جلالوند، مافی وند، زبیره وند، باجُولْوَند، خواجه وند و غیره را در بیرون شهر شیراز و نواحی آن سکنا داد. بدون تردید تعداد خانوارهای تخته قاپو شده کمتر از نود هزار بوده است ، اما این رقم حاکی از وسعت دامنة تخته قاپو کردن است .
آقامحمدخان قاجار نیز به تبعید و تخته قاپو کردن (حک :1210ـ1211) ایلاتِ مخالف پرداخت : گروهی از
ایل زند هزاره ، و چهاردَولی / چاردولی (از لرهای کهگیلویه ) را به مازندران تبعید کرد .ایلات لُر زبان عبدالملکی را از فارس به شمال تبعید و در کجور و نور یکجانشین کرد و طایفة چگینی / چگنی را از لرستان کوچاند و در روستاهای رودبار و نواحی قزوین تخته قاپو کرد و طایفة عمله و قبیلة صفی خانی را از لرستان به فارس کوچاند .در اواخر روزگار احمدشاه و پیش از به سلطنت رسیدن رضاخان ، مدرس از تصمیم عاجلِ وی برای تخته قاپو کردن ایلات خبر داد و از عواقب آن اظهار نگرانی کرد. مدرس معتقد بود که ایلات ناآرام را می توان با روشهای دیگری بجز تخته قاپو خلع سلاح و برای اصلاح وضع بهداشتی و تربیتی و کشاورزی آنان اقدام کرد.اما تخته قاپو کردن در زمان رضاشاه (1304ـ1320ش ) با شدت و خشونت و به نحوی فراگیر و بی سابقه صورت گرفت . ایلات کوچرو که از ستم و بی تدبیری حکام قاجار به ستوه آمده بودند، در اواخر حکمرانی این سلسله طغیان کردند، چنانکه بسیاری از مناطق ایران ناامن شد و این وضع تا اوایل قرن جاری ادامه داشت . کودتای 1299ش که به سقوط قاجاریه و روی کار آمدن سلسلة پهلوی منجر شد، درگیری دولت جدید و ایلات کوچرو و قدرتهای محلی را اجتناب ناپذیر ساخت ؛ رضاشاه به منظور برقراری نظم و امنیت ، به مقابله با کوچروها و قدرتهای محلی پرداخت و پس از درگیریهای خونین سرانجام بر آنها غلبه کرد . علت موفقیت رضاشاه ، اقتباس از تشکیلات نظامی و سلاحهای جدید غرب و ایجاد تفرقه بین ایلات بود، زیرا ایلات کوچرو هیچگاه جبهة متحدی علیه او تشکیل ندادند، حتی سران بعضی از ایلات با ارتش همکاری نزدیک داشتند.رضاشاه پس از غلبه بر ایلات کوچرو برای نظارت بر آنها اقداماتی کرد، از جمله خلع سلاح ؛ تبعید بعضی از ایلات به استانهای دیگر تبعید و زندانی کردن بعضی از سران ایلات همچون سران ایل بهاروند، بیرانوند، بختیاری ، بویراحمد، ممسنی و کلهر؛ اعدام سران بعضی از ایلات و تخته قاپو کردن . وی از 1305 تا 1315 ش تمام ایلات کوچرو را تخته قاپو کرد. برای این کار، ابتدا در 1305ش «ادارة اسکان ایلات » را زیرنظر وزارت داخله تأسیس کرد و به کمک نیروهای نظامی و انتظامی ، ایلات کوچرو را با زور سرنیزه یکجانشین کرد. ایلات لرستان بیش از ایلات دیگر در برابر نیروهای رضاشاه ایستادگی کردند، بنابراین زودتر از همه تخته قاپو شدند، چنانکه اولین بار، بهاروندها و سپس میرهای غیرتبعیدی در 1307ش در دشت کُرْگاه (منطقه ییلاقی ) تخته قاپو شدند و پس از آن بقیة ایلات لرستان وادار به یکجانشینی شدند .از 1308 ش به بعد ایلات دیگر تخته قاپو شدند و از 1311 تا 1313 ش قشقاییها و دیگر ایلات فارس و کهگیلویه ـ بویراحمد یکجانشین شدند . .تخته قاپو کردن ایلات کوچرو به منظور برقراری امنیت واهداف سیاسی انجام گرفت و نه به منظور بهبود زندگی کوچروها. مهار کردن ایلات کوچرو و نظارت بر آنها امری ضروری بود و می بایست دلسوزانه و با برنامه ریزی صحیح صورت می گرفت ، اما اسکان اجباری بدون توجه به وضع کوچروها و بدون ایجاد شرایط مناسب برای بهبود زندگی ــ جز در مناطقی معدود ــ صورت گرفت و خسارات جانی فراوان به بار آورد، زیرا کوچروها به گرمای شدید در مناطق گرمسیری و سرمای شدید در ییلاق عادت نداشتند. دامهای فراوانی نیز از بین رفت .یکی دیگر از پیامدهای تخته قاپو کردن ، تغییر در شیوة معیشت ایلات بود، زیرا ایلات اسکان یافته مجبور بودند به کشاورزی بپردازند، در حالی که آمادگی و مهارت چندانی در این زمینه نداشتند. افزون بر این ، چون ایلات اسکان یافته به اراضی کشاورزی نیاز داشتند، درختان جنگلی را قطع کردند، در نتیجه بسیاری از جنگلها از میان رفت .اسکان اجباری ، برای اولین بار موجب تسلط جامعة یکجانشین (شهری ـ روستایی ) بر کوچرو گردید. کوچروهای اسکان یافته پس از سقوط رضاشاه در شهریور 1320، زندگی چادرنشینی را از سرگرفتند، اما از 1330ش به بعد بتدریج و به میل خود در روستاها و شهرها یکجانشین شدند. اکنون جمعیت کوچروها کمتر از 2% است.


برچسب‌ها: اصطلاحات سیاسی و تاریخی
تبلیغات

تبلیغات