چت روم
آخرین مطالب

» بازگشایی مدارس و آغاز سال تحصیلی 94-93 ( یکشنبه 30 شهریور1393 )
» دانلود سوالات پایه هفتم( متوسطه اول) ( سه شنبه 11 شهریور1393 )
» دانلود فایل پی دی اف کتاب های درسی پایه هشتم سال تجصیلی 93-94 ( یکشنبه 9 شهریور1393 )
» يادداشت‌هايي بر مشروطه ايراني اثر ماشاءالله آجوداني ( پنجشنبه 16 مرداد1393 )
» طنز در مطبوعات دورۀ مشروطيت ( سه شنبه 14 مرداد1393 )
» ملاحظاتی در باره انقلاب مشروطه ( سه شنبه 14 مرداد1393 )
» تغییرات کتاب های درسی تاریخ در سال تحصیلی 94-93 ( چهارشنبه 1 مرداد1393 )
» دانلود متن کتاب جدیدالتالیف تاریخ ایران و جهان1 سال تحصیلی 94-93 ( چهارشنبه 1 مرداد1393 )
» بیا مرا ببوس که جز تو کسی را ندارم.میرزاده عشقی ( جمعه 13 تیر1393 )
» فراخوان همایش زن در تاریخ آذربایجان ( سه شنبه 3 تیر1393 )
» پاسخ همایون کاتوزیان به مقاله انتقادی: کدام دوره تاریخ ایران حکومت استبدادی نبود؟ ( پنجشنبه 1 خرداد1393 )
» وضعیت معیشت معلمان در سایر کشورها چگونه است ؟ ( سه شنبه 30 اردیبهشت1393 )

کلید واژه ها


درباره وبلاگ


رزاقی
این وبلاگ صرفا جهت بیان جریان های تاریخی و افزایش دانش تاریخی بوده و به هیچ گروه،دسته، حزب یا ادارات دولتی و جریان های سیاسی حاضر وابسته نیست.مطالب، نظرات و دیدگاههای مطرح شده در وبلاگ، ضرورتا دیدگاه نویسنده وبلاگ نخواهد بود.
ایمیل : farhangsharef@yahoo.com


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
تماس با ما

  • تاریخ ارسال : جمعه 19 آذر1389, 9:46 بعد از ظهر
  • دسته بندی :
  • نویسنده : رزاقی

قیام مختار

در دوران فترت (مرگ معاویه دوم تا روی کار آمدن مروان بن حکم)سه واقعه اساس دولت امویا را مورد مخاطره شدید قرار داد که عبارت بودند از قیام توابین در کوفه،شورش عبدالله بن زبیر در مکه وجنبش مختار در مکه.

"مختار پسر ابوعبیده ثقفی ( از فرماندهان اعراب مسلمان در جنگ با ایرانیان بود که در جنگ جسر زیر پای پیلان ایرانی کشته آمد)عمویش سعد بن مسعود که تربیت مختار را به عهده گرفت چند صباحی از سوی امام علی حاکم مداین شد وهنگامی که سعد مشغول جنگ با خوارج بود مختار مداین را اداره می کرد." [ زرین کوب،1330: 90].نوشته اند که به هنگام انصراف امام حسن از جنگ با معاویه وآمدنش به قصر بیضاء در مداین ،مختار به عمویش که این زمان نیز حاکم شهر بود پیشنهاد داده بود که اگر می خواهی  ثروت و حرمت یابی حسن را به بند کن و با تسلیم وی به معاویه برای خودت امان گیروسعد از این جهت مختار را لعن کرده بود"[ طبری،1362ج7 :2714] این امر بعدها سبب شد که شیعه همواره مختار را مورد نکوهش قرار دهد. وبعدها شک و تردید هایی در مورد اصالت قیا مش به وجود آورد. و بعد ها اگر چه به درستی علت آن مشخص نشد ،مسلم بن عقیل نماینده امام حسین در کوفه که در منزل مختار پناه گرفته بود آنجا را ترک و به منزل هانی بن عروه رفت. [ ابن اثیر،1371،ج 5:114 و 118] مختار به جهت اینکه با بنی امیه سر ناسازگاری داشت سرانجام دستگیر شد و در جریان عاشورا نیز در زندان به سر می برد و بعد ها با وساطت عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد. [ ابن خلدون،1364،ج2 :42]پس از ازادی به عبدالله بن زبیر پیوست و در جریان حصار کعبه توسط نیر وهای یزید در سال 64 هجری قمری وی در کنار عبدالله بود.اما بعد از وی کناره گرفت و به کوفه رفت تا زمینه را برای انجام مقاصدش فراهم کند.

به طور خلاصه می توان  روش های تبلیغ وجذب هوادار توسط مختار در کوفه را در چند بند خلاصه کرد.

1.استفاده از اهرمی قوی برای جذب هواداران یعنی تاسی از خاندان رسالت.

2.انتقام از قا تلان اهل بیت (مسببان واقعه عاشورا)

3.استفاده گسترده از موالی- ایرانیان مسلمان – و این امری بود که بعد ها باعث اعتراض و حتی رویگردانی اشراف کوفه از وی شد.تعداد ایرانیان موالی در سپاه مختار باید آنقدر زیاد بوده باشد که عد ه ای به طعنه بگویند : در سپاه مختار حتی یک کلمه عربی نیز شنیده نمی شود پر بیراه نخواهد بود که حرکت مختار را از یک دید گاه خیزشی ایرانی علیه امویان و اعراب به حساب آوریم. [ کمبریج،1363،ج4 : 37].

انتخاب شهر کوفه از سوی مختار به عنوان محل آغاز قیام نیز هموشمندانه بود.چه اینکه کوفه از مراکز عمده ایرانیان و شیعیان امام علی محسوب می شد.و هردو گروه از مخالفان دولت اموی به حساب می آمدند. عده ای از مرزبانان و اسواران ایرانیکه از بازماندگان شاهنشاهی ایران بودند نیز در آنجا زندگی می کردند که اینان دیلمیانی بودند که پس از شکسته قادسیه در آنجا مانده و سپس اسلام آورده بودند. [ بلاذری،1364: 41].بدین ترتیب کوفه محل مناسبی برای قیام مختار بود.

موالی که در کوفه بودند هسته اصلی قیام مختار بودند که تعداد آنها را بالغ بر بیست هزار تن نوشته اند.این گروه با رغبت به حرکت مختار ملحق شدند. [ دینوری،1366: 333].اینکه چرا گروه مزبور به مختار پیوستند می توان گفت که:اینان که با شعار های اصیل اسلامی همچون برادری و برابری و حقوق مساوی و...به اسلام روی آورده بودند عملاً  تحت حکومت اموی خلاف آن را مشاهده کردند چنانکه امویان با انحصاری کردن ملک و مال در خانواده خود نوعی اشرافیت جدید را در عالم اسلامی پدید آوردند. [ورد اسبی ،1357: 112].امویان اسلام را در راه غارت مردم و ستاندن باج و خراج مورد سوء استفاده قرار دادند بر زبان و ملیت عربی خود بالیدند و و آن را زبان خداوند نامیدند و سایر مردمان مسلمان بو یژه ایرانیان مسلمان را برده و بنده خود پنداشتند و رفتار های زننده و زشتی در مورد آنان کردند. [ افتخار زاده،1377: 118].اگر جلوگیری احنف بن قیس نبود معاویه تصمیم داشت همه موالی را نابود کند.والیان اموی هم که به حکومت در عراق انتخاب می شدند موالی  را از مستمری و عطا محروم می ساختند."چنانکه کاری به آنها رجوع نمی کردند،با آنان در یک صف راه نمی رفتند و بر یک خوان نمی نشستند،در جنگ ها آنان را در شمار سواران راه نمی دادند،پیاده به جنگشان می بردند در عین حال از عطا و رزق جنگی هم ا«آن را بهر ه ای نمی دادند.جنگ را کار خویش می پنداشتند و گمان می کردند موالی برای کار های پست افریده شده اند." [امین،1337: 43].

مختار بر خلاف امویان موالی را نواخت و آنان را مانند اعراب بر اسب نشاندو در اعطای فی ء با اعراب شریک کردو حتی گاه که می دید اشراف و سادات خدعه می کنند و به دشمن می پیوندند اموال آنها را به موالی می بخشید و در جنگ با شام به گفته ابراهیم ابن مالک اشتر( سردار مختار) فرزندان اسواران و مرزبانان ایرانی را از هر لشکری لایق تر و آماده تر می دانست. [زرین کوب،1363: 357].

در مورد علت گسترش قیام مختار که یک عامل مهم آن عشق به ولایت خاندان رسالت بود شکی نیست.چرا که مختار قیامش را به عنوان یک فرد شیعی اغاز کرد.لذا مراتب اعتقاد مختار به این تکیه گاه مهم به نظر می رسد. [ کمبریج،1377: 134].گویند مختار خود را وزیر و ناصر و یاور اهل بیت می خواند.و گویا این مهم را که شعار خود کرده بود از مغیره بن شعبه یاد گرفته بود که روزی گفته بود :من شعاری می شناسم که با آن میتوان همه مردم خاصه عجم را با خود همراه کرد.احتمالاً از آن پس مختار سعی کرده از این شعار در جهت ارضای میل قدرت طلبی خود استفاده کند.

اما در مورد موضع  امام سجاد در ارتباط با عملکرد مختار منابع متفق القول نیستند.ابن خلدون می نویسد:" مختارنامه ای به علی بن الحسین سجاد نوشتمی خواست با او بیعت کند و او را به پیشوایی خود بر گزیند و به نام او دعوت نماید و مالی زیاد برایش فرستاد .ولی علی بن حسین مال او را پس فرستاد و به نامه وی جواب وداد و او را سبّ کرد"[ ابن خلدون،1363،ج 2: 20].و چون مختار از ایشان مایوس شد به سراغ محمد بن حنفیه رفت.و امام سجاد نیز از محمد خواسته بود که به مختار جواب رد دهد.

اگر نقل قول ابن خلدون را قبول کنیم باید نتیجه بگیریم که امام سجاد مختار را در کارش صادق نمی دیده است.و آن را نوعی روش برای رسیدن به امیال شخصی تلقی می کرده است.یعقوبی می نویسد"مختار سر بریده عبیدالله بن زیاد را با مردی از قوم خود به پیش امام سجاد به مدینه فرستاد......و آنگاه سر را بیرون آورد و چون امام چهارم آن سر را دید،گفت:خدای او را به آتش کشاند و انگاه امر به دادن اطعام و طعام داد." [ یعقوبی ،1366،ج2: 203].اینکه امام از دیدن سر قاتلان پدرش خوشنود می شدند جای تردید نیست ولی اینکه خشنودی وی را می توان دلیلی  برای تایید کلی عملکرد مختار و صداقت وی در امر دعوت قلمداد کرد جای احتیاط است.عادل ادیب مینویسد زمانی که مختار به همراه محمد حنفیه نزد امام آمد تا با وی در زمینه حرکت مختار مشورت کند امام در یک موضع گیری کلی که شامل همه مسلمانان می شد خواسته محمد را پذیرفت وسخن امام به گونه ای بود که همه را به رویا رویی با امویان می خواند و نه تنها مختار را. [ ادیب،1366: 158].به نظر برخی نباید تایید محمد حنفیه را دلیلی برای صداقت مختار تلقی کرد.زرین کوب می نویسد"مختار نزد خاندان رسول چندان مورد اعتماد نبوده.علی بن حسین او را لعن کرد و رضا نداد به اسم او دعوت کند.محمد حنفیه از دعاوی او بیمناک و پشیمان گشت ، اما از بیم  آکه تنها بماند و گرفتار ابن زبیر شوداز طرد و لعن او که بدان مصمم شده بود خود داری کرد." [ زرین کوب،1330: 80]. بروکلمان معتقد است فمحمد حنفیه فرزند زهرا و از نسل پیامبر نبود و نمی توانست ادعای جانشینی داشته باشد.بر این اساس مختار از ترفندها و هوش خود برای پیش بردن هدفش استفاده می کرد. [ بروکلمان،1364: 41].از سویی محمد به تجربه می دانست که بر مردم کوفه اعتماد نباید بکند.بروکلمان اضافه می کند مختار در امر دعوت بیشتر بر شگرد های خود تاکید می کرد.بدین معنی که ضمن بیاناتی مسجع و مقفی که به سبک قران تاکید شده بود و ادعا داشت که آن ها از سوی جبرائیل بر وی نازل شده. [پیشین،211].او به مردم وعده قطعی می داد که  شخصی به نام مهدی ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود.سیوطی در "تاریخ الخلفا "او را فردی دروغگو مید اند که مدعی نبوت بود. [ سیوطی،1378: 214].مختار به احنف بن قیس نامه نوشت و گفت که شنیدم مرا دروغ زن شمردید .پیش از من همه پیامبران را دروغ زن خواند ند و من از انها بهتر نیستم. [ زرین کوب،1330: 89].زرین کوب اضافه می کند که حتی وی برای تهییج یارانش و برای معجزه آمیز نشان دادن اعمالش می گفت در صورت ضرورت فرشتگان خداوند به صورت کبوتر آنها را یاری خواهند کرد و فتح نهایی با آنان است و این کبوتران خود در اختیار سردارانش می گذاشت که در مواقع سخت جنگ  رها کنند. [ زرین کوب ،1369: 141].

ابن اثیر می نویسد.مختار پس از پایان جنگ در کوفه ابراهیم بن مالک اشتر را به جنگ با ابن زبیر روانه کرد و در زمان مشایعت کرسی زرین به او داد و به سپاهش گفت که این کرسی عامل پیروزی شماست آن را گرامی دارید و محترم شمارید که در میان شما چون تابوت است در میان بنی اسرائیل. [ ابن اثیر،1371،ج6: 126].از انچه کفته آمد می توان نتیجه گرفت که مختار برای استحکام امر دعوت از هر ترفند و روشی استفاده می کرد اما در این میان قبول این امر که او مدعی نبوت بود بسیار سخت است.

آغاز قیام مختار

چنانکه گفته شد مختار پس از آزادی از زندان عبید الله روانه حجاز گردید و مدتی بعد دوبار ه به کوفه آمد و دعوت خویش را آغاز کرد.او از قیام توابین هم آگاه بود وبا تنی چند از رهبرانش در مدت زندان ارتباط داشت چنانکه به آنان می نوشت "قاتل الجبارین و المنتقم من الاعداء" است و آنان را به کتاب خدا ، سنت رسول و انتقام اهل بیت فرا می خواند."الدفع عن الضعفا و جهد المحلین"دعوت کرد.[ ابن مسکویه،1366،ج2 : 113].از ایشان می خواست دور وی جمع ایند تا به اهداف خود برسند.واین امر در تجمع شیعیان در اطراف وی می توانست تاثیر گذار باشد چنانکه وی با وعده دفاع از ضعفا موالی ایرانی را دور خود جمع کرد.و البته انتخاب کوفه با دلایلی که گفته شد می توانست گزینه مناسبی برای ادامه کار باشد.به هر روی وی خود را عامل محمد بن حنفیه می شمرد عده ای این امر را قبول کردند عده ای نیز برای اطمینان بیشتر نزد محمد رفتند و وی در پاسخ گفت که"چه قدر دوست دارد کسی را که خون بخواهد و حق ما را بگیرد و دشمن ما را بکشد"[ یعقوبی ،1366، ج2: 210].ابن اثیر معتقد است که مختار به جهت ترس از عدم تاییدش از سوی محمد از رفتن این عده به پیش وی نگران بوده است. [ ابن اثیر،1371،ج6: 96].اگر به گفته یعقوبی دقت شود بر می آید که محمد از شخص خاصی نام نبرده حالا این امر ترس از ابن زبیر بود یا شک از مختار دقیقاً مشخص نیست.ولی ترس مختار احتمالاً به این علت بود که می پنداشت شاید مورد تایید محمد بن حنفیه قرار نگیرد.اما به هر روی آن کسان که نزد بن حنفیه رفته بودند در بازگشت در کنار مختار قرار گرفتند.سپس عده ای از یارانش او را متوجه ابراهیم بن مالک اشتر نمودند پسر پدری پر اوازه و سردار امام علی و کسی که تا آخر پای دفاع از امام علی ایستاد و طبعاً نفوذ و اعتباری که این خانواده داشت میتوانست در جذب عده ای دیگر در کنار مختار تاثیر گذار باشد ضمن اینکه ابراهیم هم سرداری و رشادت را از پدرش مالک به ارث برده و می توانست فرماندهی توانمند برای سپاه مختار باشد.مختار نامه ای را از قول محمد حنفیه به ابراهیم می فرستد و او را به شعار های خود دعوت می کند.دینوری شدیداً به این نامه مشکوک است و با تاکید بر گفته راوی (شعبی) سرب نامه تازه بوده و شب پیش مهر شده بود. [ دینوری،1366: 333].پیوستن ابراهیم به مختار برای عبدالله بن مطیع حاکم ابن زبیر در کوفه نگران کننده بود.در نهایت برخورد عبدالله و مختار سرانجام به تسلط مختار به کوفه انجامید.عبدالله به خانه ابو موسی پناهنده شد ولی در نهایت خود را تسلیم کرد و امان خواست و مختار به او امان داد و او بیرون آمده بیعت کرد. [ طبری،1362،ج8: 3316]. مختار صد هزار درهم نیز به وی داد که خود را مجهز کند.وسپس بزرگان قوم با وی بیعت کردند. [ پیشین،3317،و ابن خلدون1364،ج2: 46].سپس مختار گشاده دستی آغاز کرده و موجودی بیت المال کوفه را که بالغ بر نه میلیون درهم بود میان یارانش تقسیم کرد[ اجتهادی ،1363: 129].انگاه حاکمانی برای ارمنیه ،آذزبایجان ،حلوان،موصل و مداین تعیین و گسیل داشت. [ قزوینی،1363: 101].گویند مختار شریح قاضی را به قضاوت کوفه گماشت اما با اعتراض شیعه مواجه شد و در نهایت خود شریح از این منصب استعفا داد و مختار،عبدالله بن عتبة بن مسعود را به جای وی گماشت. [ طبری،1362،ج8: 3328]. مختار سپس دست با انتقامی شدید از قاتلان امام حسین و کسانی که در حادثه کربلا در جبهه مخالف امام حسین قرار داشتند زد.چنانکه در یک جا دستور داد تعداد 248 نفر از این افراد را طعمه کیفر ساخت. [ شهیدی،1365: 193].امیر علی نویسنده مسلمان هندی می نویسد مختار قتله امام حسین را مثل حشرات تعقیب نموده و یک یک را مرتباً راهی دیار عدم می کرد. [ امیر علی،1366: 101].این انتقام به اشکال مختلف صورت گرفت از قتل و اسارت گرفته تا تخریب منزل و مصادره اموال.چنانکه وی ابو عمره کیسان را به ریاست شرطه گماشت و از وی خواست هزار کارگر با بیل و کلنگ فراهم آورد تا خانه های افرادی را که در جنگ با امام حسین شرکت داشتند ویران کنند.در هنگام ویران کردن اگر کسی از منزلش بیرون می آمد به قتل می رسید و اموال و مستمری های آنان را به به ایرانیانی که در پیشش بودند می بخشید.[ دینوری،1366: 337].

شورش های داخلی علیه مختار

به طور کلی می توان عواملی را که اسباب اعتراضات داخلی به مختار گردید را به قرار زیر دانست

1.سخت گیری های شدید مختار در قصاص و تعقیب  قاتلین حسین بن علی(ع)

2.دل نگرانی های اشراف کوفه در خیزش موالی وایرانیان در سپاه مختار و پایگاهی که مختار به اینان داده بود چنانکه حتی نگهبانان شخصی خود را از میان حمراء (ایرانیان)بر گزید.چنان روشی هم که پیشتر و بیشتر با آن اشاره شد نمی توانست مورد قبول اشراف و بزرگان کوفه باشد که به سیستم تبعض آمیز خو کرده بودند.پس در صدد بر آمدند به هر نحوی شده از این ورطه خلاص شوند. [ پیشین،339].وجود موالی در سپاه مختار آنقدر زیاد بوده که سردار شامی که برای مذاکره به داخل سپاه آمده بود تعجب می کرد که از اول تا آخر سپاه یک کلمه عربی نشنیده است و همو به طعنه به ابراهیم بن مالک اشتر گفته بود که از مشتی عجم در برابران شجاعان حجازی و شامی چه بر خواهد آمد و ابراهیم گفته بود که در جنگ با شامیان هیچ کس آزموده تر ار اینان نیست.

اولین  حرکت اعتراضی را بزرگان کوفه آغاز کردندآنان حتی فوت عادی یزید بن انس سردار مختار را که به هنگام جنگ در برابر سپاه شام اتفاق افتاده بود از عمد کشته شدن نشان دادند تا اسباب ضعف روحیه سپاه مختار شوند.نغمه های مخالفت با مختار با عقب نشینی تاکتیکی سپاه وی آغاز شد.کار به جایی رسید که بزرگان عرب به مختار پیام دادند ما را از بر کشیدن موالی آزار رسانیدی و آنها را بر خلاف رسم بر چهار پا نشاندی و از غنایم جنگی که حق ماست به آنها نصیب دادی. [ طبری،1362،ج8: 3330].اعراب مصمم به نبرد با مختار در سه نکته جمع شدند مختار با کمک قبیله حمد و ایرانیان توانست مخالفان داخلی را سرکوب کند.مخالفانی که منافع اجتماعی و اقتصادی اشان با اقدامات مختار در حالت مخاطره آمیزی قرار گرفته بود.اینان احتمالاً بعدها در انگیز های قیام وی دست برده و آن را به ضرر او و به نفع خود دست کاری کرده اند.به هر حال مختار انان را سرکوب نمود و پیمان شکنان کوفه را تحت تعقیب قرار دادچنانکه ده هزار تن از این فراریان در بصره جمع شدند و مصب برادرعبدالله بن زبیر را بر علیه مختار تحریک کردند.

سر انجام مختار

چندی از قیام مختار نگذشته بود که مروان بن حکم سپاهی را برای نبرد با توابین و سرکوب زخر بن حارث عامل عبدالله بن زبیر در "قرقیسا"به عراق اعزام کرد.فرماندهی این سپاه را عبید الله بن زیاد معروف به قصاب بر عهده داشت.در همین حین بود که مروان در گذشت و عبدالملک فرزندش به خلافت نشست و ابن زیاد را در تعقیب اهداف خود در مقامش ابقاءکرد.ابن زیاد به جانب موصل شتافت و مختار از طریق عامل خود در موصل یعنی عبدالرحمن بن سعید بن قیس از ماوقع مطلع گردید .مختار سپاهی سه هزار نفری را به فرماندهی یزید ابن انس الاسدی برای مقابله با ابن زیاد فرستاد.ابن زیاد نیز سپاهی سه هزار نفری به فرماندهی یزید بن مخارق به مقابله وی اعزام کرد.دو سپاه در منطقه بابل عراق تلاقی کردند و نتیجه اولیه جنگ شکست شامیان بود.چنانکه ربیعه نیز به قتل رسید. [ابن اثیر،1371،ج6: 77].ولی با رسیدن کمک به شامیان فراریان دوباره جمع شدند و نبرد دوباره آغاز شد در همین حین بود بود که یزید بن انس در میدان نبرد -البته نه توسط دشمن- در گذشت و این امر وسیله ای در دست اشراف و بزرگان ناراضی  از مختار شد که شروع به پراکندن شایعه کردند و خواستشان نامید کردن سپاه مختار بود.مختار بلافاصله سپاهی هفت هزار نفری به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر را برای مقابله با شامیان اعزام کرد در همین زمان بود که اشراف و ناراضیان کوفه که از اقدامات مختار و تسلط موالی به تنگ آمده بودند و با نزدیک شدن سپاه شام نیز جراتی پیدا کرده بودند قیامی را علیه مختار سامان دادند.ابراهیم با دریافت خبر شورش به کمک مختار شتافت و شورش کوفه سرکوب کرده سپس عازم جنگ با سپاه شامی شد.در جنگی که بین سپاه ابراهیم و عبیدالله بن زیاد روی داد شامیان شکست خوردند و تعداد زیادی از آنان به قتل رسیدند که از جمله آنان عبید الله بن زیاد بود.در این جنگ موالی لیاقت خود را در جنگ با شامیان به خوبی اثبات کردند.

مخالفان مختار در کوفه به دربار عبدالله بن زبیر رفتند و با توجه به زمینه رنجشی که عبدالله از مختار داشت - به جهت اخراج عامل عبدالله بن زبیر یعنی عبدالله بن مطیع- و اینکه مختار قول داده بود از فرمان ابن زبیر سرپیچی نکند [ ابن خلدون،1364،ج2: 37].توانستند عبدالله و برادرش مصعب بن زبیر را به مخالفت با مختار سوق دهند.اقدامات استقلال طلبانه مختار در عراق زنگ خطری برای منویات و آمال عبدالله بن زبیر بود که می خواست پس از سیطره بر عراق و حجاز به نبرد شامیان رفته و شامات را نیز ضمیمه قلمرو خود کند.سر انجام عبدالله بن زبیر برادرش مصعب را مامور سرکوب مختار نمود اسرار ناراضیان کوفی نیز در ترغیب مصعب به جنگ با مختار بسیار تاثر گذار بود.مصعب مهلب ابن ابی صفره را که در کرمان مشغول جنگ با خوارج بود مامور کرد که برای جنگ با مختار به عراق و بصره باز گردد.نامه مصعب توسط یکی از سران مخالف و ناراضی کوفه محمد ابن اشعث به مهلب رسید.با پیوستن سپاه مهلب به سپاه مصعب و آگاهی مختار از این واقعه وی سپاهی شصت هزار نفری را به فرماندهی احمر بن سلیط برای مقابله اعزام کرد.دینوری می نویسد در را سپاه احمر توانستند شمر بن ذی الجوشن را که مدت ها متواری بود شناسایی کرده دستگیر کنند و سپس او را به قتل برسانند.

سرانجام دو سپاه در منطقه ای به نام مذار در مقابل هم صف آرایی کردند در این نبرد یاران مختار با شجاعت جنگیدند اما در نهایت سپاه مختار شکست خورده و از میدان جنگ فرار کردند.سپاه مصعب در تعقیب فراریان نیز موفق شد تعدادی از آنان را به قتل برساند.و سرانجام مختار مجبور شد به کوفه عقب نشینی کرده و در کاخ حکومتی کوفه متحصن شد.چون کار بر محصورین سخت شد مختار خواست که یکسره به دشمن حمله کنند ولی یارانس اظهار عجز نمودند. [ طبری،1362،ج8: 3410].مختار از شدت محاصره سخت پریشان و ناراحت بود و به سائب بن مالک داماد ابو موسی اشعری که از خواصش بود گفت:ای شیخ اکنون بیا برای دفاع از شرف و نسب خود،نه برای دین،از حصار بیرون آییم و جنگ کنیم.سائب انا لله و انا الیه راجعون گفتو به مختار پاسخ داد:مردم چنین می پندارند که قیام توبرای دین است.مختار بهه سائب پاسخ داد که " نه به جان خودم سوگند که فقط در طلب دنیا بود؛زیرا می دیدم عبدالملک بن مروان بر شام ،عبدالله بن زبیر در حجاز،مصعببر بصره ،نجده حروری بر عروض(یمامه و بحرین)و عبدالله بن حازم بر خراسان پیروز شده اند و من از هیچ یک کمتر نبودم اما نمی توانستم بر مقصود خود دست یابم مگر به دعوت مردم به خونخواهی از حسین"[ دینوری،1366: 351؛طبری،1362،ج8: 3410؛ ابن مسکویه،1366: 174؛ابن اثیر،1371،ج6: 149].پس از آنمختار به جنگ پرداخت تا کشته شد.مصعب به هفت هزار نفری که در قصر پناه برده بودند امان داد ولی وقتی آنان تسلیم شدند همه را از دم تیغ گذراند.اسماء دختر نعمان بن بشیر وقتی به مصعب که از وی راجع به مختار سوال کرده بود  که مختار را چگونه یافتی ؟پاسخ داد که "او باتقوا و روزه دار بود"مصعب فرمان داد که او را در حالی که دستانش بسته بود گردن زدند.[ یعقوبی،1364،ج2:209].و این اولین زنی بود که در تاریخ اسلام دست بسته گردن زده شد.طوری که باعث سرزنش مصعب نیز گردید.ابراهیم در این مدت عامل مختار در جزیره بود و پس از اینکه از ما وقع مطلع شد از مصعب امان خواست و ابراهیم به کوفه بازگشت و با مصعب بیعت کرد.

نتیجه:

اگر چه مختار از دیدگاه عامیانه  و شیعه پسندانه جایگاهی مقبول دارد و امروزه شخصیتی قابل احترام برای خیل کثیری از شیعیان است ولی از دیدگاه تاریخ باید با دقت زوایای زندگی وی را موشکافی کرد.و باید به موضع امام سجاد نیز در ارتباط با مختار دقت کافی کرد اگر چه منابع در این مورد سخت متناقضند.در این مقال و مجال کوتاه ما بر آن نبودیم که عملکرد مختار را زیر سوال ببریم بلکه هدف اصلی روشن کردن عملکرد مختار و شخصیت وی از دیدگاه مورخان و محققان بود ه است.می توان گفت که مختار با توجه به شرایط به وجود آمده پس از حادثه عاشورا توانست با هوشمندی و با اطلاع از روحیات عراقیان و موالی گروهی را برای مدتی هر چند موقت دور خود جمع کند اگر چه نمی توان روحیات شیعه گرایانه مختار را کلاً رد کرد ولی باید قبول کرد که فردی سیاست باز بوده و از ابزارها و روش های گوناگون برای رسیدن به اهدا ف خود استفاده می کرده است. در بررسی کارنامه عمل مختار باید به جنبه های شایسته و ناشایست آن را توامان مورد بررسی قرار داد.اینکه مختار سرانجام توانست قصاص قاتلان شهدای کربلا را بگیرد از دیدگاه شیعه طبعاً امری پسندیده بود اما از اینکه خون امام حسین را وسیله ای برای رسیدن به مطامع دنیوی خود قرار داد بود و جای انتقاد و سرزنش است.اگر چه این نوشته بسیار کوتاه و نارسا بود ولی سعی شده از منابع دست اول و تحقیقاتی را که راجع به جریان مختار نوشته شده است حداکثر استفاده بعمل آید. والله اعلم بحقایق الامور.......                                         

                                                                                                        والسلام

--------------------------------------------------------------------------------------------

منابع:

-ابن اثیر،عزالدین.الکامل.ج5.ترجمه عباس خلیلی.انتشارات علمی.1371.

-ابن خلدون،ابوزیدعبدالرحمن ابن محمد.ج2.تاریخ ابن خلدون.ترجمه عبدامحمد ایتی.موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.1363.

-ابن مسکویه،تجارب الامم.حققه وقدم له الدکتور ابوالقاسم امامی.الجز ء الثانی. دار سروش.تهران1366.

-اجتهادی،ابوالقاسم.وضع مالی و مالیه مسلمین.انتشارات سروش.1363.

-ادیب،عادل.زندگانی تحلیلی پیشوایان ما.ترجمه اسدالله مبشری.دفتر نشر فرهنگ اسلامی.1366

-افتخارزاده،محمود رضا.اسلام و ایران.انتشارات رسالت قلم.1377

-امیر علی.تاریخ عرب و اسلام.ترجمه فخر داعی گیلانی.انتشارات گنجینه.1366.

- امین،احمد.ضحی الاسلام.ترجمه عباس خلیلی.انتشارات اقبال.1377 تهران

- بروکلمان،کارل.تاریخ ملل و دول اسلامی.ترجمه هادی جزایری.بنگاه ترجمه و نشر کتاب.1364.

-بلاذری،احمد بن یحیی.فتوح البلدان.ترجمه آذز تاش آذر نوش.انتشارات سروش.1364.

- حسن،ابراهیم حسن.تاریخ سیاسی اسلام.ج2.ترجمه ابوالقاسم پاینده.سازمان انتشارات جاویدان.1371.

- دینوری،احمد ابن داود.اخبار الطوال.ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی.نشر نی.1366.

-زرین کوب،عبدالحسین.دو قرن سکوت.تهران.1330.

- زرین کوب، عبدالحسین.تاریخ ایران بعد از اسلام.انتشارات امیر کبیر.1363.

-زرین کوب،عبدالحسین.بامداد اسلام.انتشارات امیر کبیر.1369.

- سیوطی،عبدالرحمان بن ابی بکر.تاریخ الخلفاء .مصر الطبه الثانیه.1378 ق.

- شهیدی،سید جعفر.قیام حسین (ع).دفتر نشر فرهنگ اسلامی.1365.

- طبری،محمد ابن جریر.تاریخ طبری.ج7.ترجمه ابوالقاسم پاینده.انتشارات اساطیر.1362.

- قزوینی،یحیی ابن عبدالطیف.لب التواریخ.انتشاراتبنیاد و گویا.1365.

- کمبریج،تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه.ج4.دانشگاه کمبریج.گرد آورنده:حسن انوشه.امیر کبیر.1363.

- کمبریج،تاریخ اسلام.ترجمه احمد آرام.انتشارات امیر کبیر.1377.

- ورداسبی،ابوذر.ایران در پویه تاریخ.انتشارات قلم.1357.

- یعقوبی،احمد ابن ابی یعقوب.تاریخ یعقوبی.ج2.ترجمه محمد ابراهیم ایتی.انتشارات علمی و فرهنگی.1366.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

تبلیغات

تبلیغات